
1.کارم که تمام شد یکسره رفتم آرایشگاه و بعدش هم خانه. با سر و کله پر از مو درجا نشستم سر لبتاپ. همسرم گفت: پاشو بیا این گوشتها را خرد کن. نشنیدم. بعد از چند دقیقه گفت: مگه داری چکار میکنی؟ سرم را بالا آوردم و به طنز گفتم: دارم خودنمایی میکنم؟ شعرم را میگذارم در صفحه ام و نوشته وبلاگم را آماده میکنم که بگذارم روی دیوار شخصی ام. یعنی حق ندارم یک روز در ماه خودنمایی کنم؟!با خنده گفت: خوبه خوبه! خودنمایی ات که تمام شد پاشو دوش بگیر و بعد بلند شو اینها را خرد کن!۲.یادم می آید چند سال پیش با خان...
ادامه مطلب