حاشیهای بر بایستههای انتقادپذیری

خرید بک لینک

این متن احتمالا حرف جدیدی برایتان ندارد. وقت و حوصله داشتید بخوانید. ولی قطعا به درد بعضی میخورد.

چندی پیش در جمعی دوستانه با وجودی که بسیار ناراحت بودم، با زبان طنز به یکی از دوستان قدیمی نقدی کردم. او هم بسیار ناراحت شد و گروه را ترک کرد و هر بار هم که به گروه افزودندش باز خارج شد. بعد هم که خصوصی صحبت کردیم برداشت بسیار تند و به نظرم اشتباهی از سخن من داشت و حاضر نشد از تعبیر و تفسیرش عدول کند و رسما پایان رفاقت را اعلام کرد. جدای از این موضوع از بعد از آن روز یک مطلب برایم برجسته شد و به نقدپذیری و بایستههای آن اندیشیدم و بر این دیوار نوشتمش.

پیش از هر سخنی باید بگویم داستان انتقاد در ایران مانند ماجرای فیلم و سریالهای طنز است. کافی است یک کمدین گوشهچشمی به وکلا و پزشکان و مهندسین و... بیاید تا تعداد بسیاری از صاحبان این مشاغل جمع شوند و در اعتراض به آن برنامه طنز و طنازانش تحصن کنند و پلاکارد دست بگیرند و الخ. اول هم از وکلا نام بردم چون این کمبود ظرفیت در جامعه وکالت نیز مشهود است. بنابراین بدون حاشیه دو نکته که به ذهنم رسید را مینویسم:

1.پرهیز از واکنش هیجانی:

به تجربه دریافتهام بیشتر ما احتمالا توانایی پذیرش نقد در لحظه را نداریم. در زندگیم شاید دو سه نفر هم ندیده باشم که آنقدر وارسته و پخته باشند که به محض انتقاد و در میانه بحث و جدل، توقف کنند و عیب خود را بپذیرند. من نیز از این امر مبرا نیستم. همین چندشب پیش در میانه یک بحث سیاسی وقتی طرف مقابل را به عدم باور هر اخباری که منتشر میشود فراخواندم، به شدت مورد انتقاد قرار گرفتم که از موضع بالا سخن راندهام. هنوز هم به سخنی که گفتم باور دارم اما بعد که کمی آرامتر شدم، فکر کردم حتما لحن و بیانم جالب نبوده که مایه دلخوری آن بنده خدا شده. نتیجه آنکه حتی اگر در هنگام شنیدن نقد، گوش شنوایی نداریم از واکنش هیجانی تا حد امکان خودداری کنیم.

برگردیم بر سر ماجرای اصلی. آن دوست قدیمی که به شکل مکتوب در یک گروه مجازی دلیل دلخوریام را به او گفتم و نقدش کردم، صبح که حرفهایم را خواند بی هیچ حرفی، فقط گفت: "خوش باشید. خداحافظ." و گروه را ترک کرد. این رفتار واکنشی و هیجانی سبب شد که حتی در ادامه امر هم بر تصمیمگیریاش اثر بگذارد و حتی دیگر افراد گروه کمی ناراحت شوند.

2.اما بایسته دوم خوشبینی یا به عبارتی پرهیز از بدبینی است:

بگذارید ساده بگویم؛ غالب ما به سادگی میتوانیم از انگشت نبریده خون درآوریم و به آسانی در پس هر حرف دیگری نکتهای بیابیم که به فکر و مخیله هیچ احدالناسی هم نرسیده باشد. حتما چنین افرادی را دیدهاید. به او شل سلام کنید، میگوید: «فلانی به من جلوی فلانی و فلانیها اهانت کرد. توهین کرد. آبروی مرا برد». همه اینها به خاطر یک سلام معمولی که شاید به هزار دلیل این گونه بوده است. حالا کافی است دیگرانی نباشند. فقط شما باشید و خودش. باز هم حرفی درمیآورد و برچسب میزند. با این افراد از هر طرف بروید به بنبست میرسید. تا چند سال پیش یکی از نزدیکانم به شدت این مدلی بود. هر وقت میخواستیم کمی با او شوخی کنیم میگفتیم: «فلانی باز دفترچه خاطرات سیاهش را درآورد. باور کنید تفاسیری روی رفتار ساده افراد خصوصا من میگذاشت که همیشه حیرتزده میشدم. مثلا اگر در برابر دوستانش با او رسمی و به قول معروف مودب و مبادی آداب رفتار میکردم، میگفت: «آن چنان با آدم برخورد میکنی که انگار صد پشت غریبهایم». یک روز هم که چیزی از من میخواست آمد جلوی خانه. تعارف کردم بیاید بالا. نیامد. از سر صمیمیت و آنکه آن روزها خانهام آسانسر نداشت به او گفتم: «پس ببخشید من دیگه چهار طبقه را از پله پایین نمیآم؛ میندازم پایین» گفت: «باشه. گرفت و رفت». جالب آنکه بعدها گفت: «جلوی رفقا من را کنف کردی و با پرتکردن آن چیز مرا پیش آنها تحقیر کردی». حالا هم با او بسیار نزدیک و صمیمی بودم و هم آن دوستانش (که میزان صمیمیتشان اینجا نوشتنی نیست). برای مدت زیادی از هر اقدامی در برابرش میترسیدم. چون تفاسیر عجیب و غریب روی هر حرف یا عملم میگذاشت.

این را گفتم تا بگویم یکی از بایستههای نقدپذیری مبلغی خوشبینی است. یعنی برای اینکه انتقادپذیر باشید، باید کمی خوشبینی هزینه کنید. خیلی از مواقع ما تصور میکنیم اگر خوشبین باشیم، باقی ما را ابله و ساده فرض میکنند. گذشته از تحقیقات علمی اخیر که این برداشت را زیر سوال میبرد و نشان داده و تاکید میکند که خیلی تلاش نکنیم زرنگ باشیم، حتی اگر در زندگی یک جاهایی سرمان کلاه برود؛ واقعا اگر با عینک بدبینی به نقدهای دیگران بنگریم، شکی نیست که میتوانیم بدترین معانی را از دل آن بیرون بکشیم. مثلا در این فقره که ابتدای این نوشته توضیح دادم این دوست در مقابل یک دوست دیگر یک حرفی زد و عملی کرد که من نمیخواستم کس دیگری غیر از او و دو سه نفر از دوستان از آن مطلع باشند. بنابراین دلخوری ام را بازگو کردم و از او انتقاد کردم که چرا فلان مطلب را در آن جمع بیان کردی؟ این دوست عزیز به جای شنیدن و پذیرش انتقادم یا حتی به جای دفاع یا توجیه عملش که مثلا سوءتفاهم پیشآمده و قصدش افشای سِر نبوده، گروه را ترک کرد و وقتی از او پیرامون این مساله پرسیدم، گفت: "تو ریشه رفاقت 20/30ساله را زدی!" حقیقتش نفهمیدم چه میگوید. گفتم: «چه ربطی به ریشه رفاقت 20/30ساله دارد؟» گفت: «وقتی این حرف را زدی، یعنی من انسان قابل اعتمادی نیستم و باقی دوستان هم به من چنین نگاهی پیدا میکنند که من قابل اعتماد و قابل اتکا نیستم و بعد از سالها رفاقت تو مرا تخریب کردی».

این تفسیرش برایم آنقدر عجیب بود که تا صبح نخوابیدم. حرف او میتوانست حاوی یک نقد باشد. اینکه چرا در جمع او را نقد کردهام که هرچند به انواع مسیرهای بیان انتقاد فکر کردم و سپس در آن گروه کوچک و صمیمی واتساپی بیانش کردم، اما با این وجود قصد دفاع از آن را ندارم و گفتم شاید این اشتباه من بوده باشد. اما به تنها به آن چه او میگفت(یعنی تخریب) بلکه اگر قرار بود از پس چنین عینیکی بنگریم من مستحقتر بودم. چون رفتار پیشین او تخریب بیشتری در خود داشت. اما به هر حال او چنین برداشتی کرد و پایان رفاقت را اعلام کرد.

طبعا با یک جمله رفاقتهای این چنینی تمام نمیشود والبته هرگز مثل سابق نخواهد شد، اما نتیجهای که میخواهم بگیرم آنکه انتقادپذیری خواه و ناخواه با میزانی خوشبینی همراه است. حتی اگر به ساده لوحی متهم شویم. وگرنه میتوان بدترین معانی را از هر حرفی استخراج کرد. ظاهرا میان انتقادپذیری و بدبینی اتحادی صورت نمیگیرد.

میدانم این نوشتار نه حرف تازهای داشت و نه قلم جالبی. بیشتر برونریزی بود که همان روزها نوشتمش و برای همین در ابتدا نوشتم اگر وقت و حوصله دارید این متن نه چندان مهم را پیرامون انتقادپذیری بخوانید.

قلم و آینه...

ما را در سایت قلم و آینه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 19:26

صفحه بندی