قصاص که هیچ، حتی در لغو کلی اعدام هم تردید دارم؛ بارها با خودم گفتهام حیف آبوهوا که نصیب بعضی انساننماها شود. مثلا دو مرد معتادی را تصور کنید که خودروی آن مرد جوان را دزدیدند در حالی که نوزادی در آن بود. بعد در گرمای تابستان آن خودرو را در یک گوشه رها کردند. در و پنجره را بستند و رفتند و آن طفل معصوم ... (جای خالی را خودتان پرکنید.من هربار آمدم بنویسم نفسم گرفت)
روزی که داشتند با آن دو مرد بنگی مصاحبه میکردند که حتی توان ایستادن هم نداشتند فقط به این فکر میکردم چرا باید این دو نفر زندانی بشوند و پول مالیات من و شما آب و غذا بشود تا اینها زنده بمانند.البته در آن فقره بحث قصاص مطرح بود. شخصا بعد از مدتها فعالیت در پروندههای قتل به این باور دارم اگر کسی با سوءقصد پیشین و با قساوت قلب انسان بیگناه و معصومی را بکشد مستحق مرگ(قصاص) است. البته این عبارت کوتاه چه در تئوری و چه در عمل و اجرا خیلی اما و اگر دارد و بسیار عرصه اجرایی تنگ و مضیقی دارد که شرحش در اینجا نمیگنجد. اما اینجا درباره اعدام سخن میگویم. مثلا یک قاچاقچی سابقهدار مواد مخدر را آن هم از قبیل شیشه و هرویین را تصور کنید که سالهاست انسانها و زندگیهای را نابود کرده. انصافا در عالم ثبوت و در بحث تئوریک محض چرا چنین آدمی باید زنده بماند؟ با همه این حرفها از لغو اعدام سخن میگوییم چون تجربه نشان داده اعدام هماره ابزار سرکوب بوده در دست ضحاکان تا مغز جوانان را به خورد ماران از دوش برآمدهشان بدهند، و تلخ اینکه کم نبودند پروندهسازیهایی که در این مسیر علیه یک انسان بیگناه صورت گرفته. آزادیخواه و انسان عدالتجویی که به اتهاماتی واهی چون #قتل، اقدام علیه امنیت کشور و سلطان، در فرهنگ اسلامی محاربه و دهها عنوان اتهامی دیگر به دام دار مرگ افتادهاند. این ضحاکها و کالیگولاها، این هیولاها آنقدر در دل تاریخ جولان دادهاند و خون ریختهاند که «روشنگری» چارهای جز لغو کلی آن ندید. درواقع بنیان لغو اعدام منطق خطی_ارسطویی نیست؛ منطق آماری است.
