1ـ بحث داغی شده بود. در بین راه مدینه به مکه و در لباس احرام، بین چندی از طلبه ها، بحثی درگرفته بود که توالت فرنگی بهتر است یا به اصطلاح خودمانی توالت ایرانی؟ بحث بر این بود که توالت فرنگی چه جایگاهی در مباحث اسلامی دارد. یکی شان می گفت توالت فرنگی، از لحاظ علمی بسیار بهتر است و برای کمر و زانو ضرر کمتری دارد و آن دیگری ـ که البته فرد تند مزاجی هم بود ـ می گفت: این حرف های علمی جدید، چرند است. وگرنه پیامبر بهتر از اینها می دانست که چه چیزی بهتر است و چه چیزی بدتر! همین طور که بعد از قرن ها تازه فهمیده اند چوب مسواک چه مزایایی دارد!!!!!!!!!!
تا اینجا را نگه دارید..
این نوشتار شاید به چند شماره برسد و سلسله نوشتار شود؛ البته اگر حال و حوصله اش دست دهد. بگذارید همین اول بگویم که این نوشتار ارتباطی تنگاتنگ دارد با نوشته هایی که پیشتر در اینجا منتشر کرده ام با عنوان «ادراک واقع از جهان واقع». اگر خوانده باشید میدانید که آن گفتار را در سه شماره نوشتم. حالا ادامه همان مبحث را به شکلی دیگر، ذیل این عنوان دنبال میکنم. اساسا ادراک ما از جهان واقع و جهانِ بیرون، وابستگیِ تنگاتنگی دارد با تصورات ما از جهان. البته این همانی است که در منطق ذیل تقسیم علم به تصور و تصدیق و در مباحث فلسفی، با عنوان پدیدارشناسی مطرح و پیگیری می شود. (البته در فلسفه و منطق تخصصی ندارم و این سخنان را مسامحتا پیوندی بدانید با سخنی که میخواهم بگویم)
روشم را میدانید.. مسایل تخصصی مذهبی یا فلسفی شاید آغازی باشند برای حرف هایم اما تلاشم همیشه بر آن بوده که آنها را در قالب زندگی روزمره بررسی کنم:
گفتم که منطقیون در منطق، علم و ادراک را تقسیم میکنند به تصور و تصدیق که البته برمیگردد به همان منطق ارسطویی. نمی خواهم بحث تخصصی و منطقیِ صرف راه بیاندازم؛ اما اینکه دانسته ها و ادراکات ما نهایتا به تصورهای ما برمیگردد، میتواند نقطه جالبی باشد برای آغاز سخنم. می دانید؛ شاید این حرف هایی که میزنم کمی با مسامحه بیان شده باشد؛ اما فکر میکنم همه ما از مفاهیم و چیزهایی که در مورد آنها در زندگی روزمره سخن میگوییم، تصویری در ذهن مان داریم. یعنی همان تصور که منطقیون میگویند و علم را چنین تعریف میکنند: العلم هو الصوره الحاصله من الشیء عند العقل.
تعبیر غیر تخصصی من این است که گویا ریشه ادراکات ما تا حد زیادی برمیگردد به زمینه هایی بصری و تصویری. ما نهابتا باید همه چیر را ببینیم؛ اگر در عالم عین و بیرونی نشد، در عالم خیال برای خودمان تصویرسازی می کنیم. اساسا انتخاب کلماتی مثل «بینش» یا «نگرش»..همه و همه نشان از آن است که گویا ریشه همه چیز در تصویر است.
با این مقدمه میخواهم بگویم همه ما از تمام چیزهایی که به آنها باور داریم تصاویری در ذهن داریم که آن تصاویر خود با تصاویر گسترده تر دیگری در رابطه اند و این سلسله وار ادامه می یابد. این نکته نیز مهم است که بیشتر اوقات ما نسبت به آنها آگاه نیستیم.
برای مثال اگر خودنگری کنید خواهید دید که تا حد بسیار زیادی هر ادراکی که نسبت به دین و مذهب تان دارید، نهایتا به تصویر ذهنی شما برمیگردد از عناصر آن. البته غیر قابل انکار است که این تصاویر الزاما مطابق با واقع نیستند.
برای مثال به سخنانی که از آن طلبه نقل کردم برگردید. وقتی این طلبه، محکم و قاطع مدعی میشود که پیامبر، توالت فرنگی را بهتر نمیدانستند؛ ناخودآگاه دستش را برای ما رو میکند و از تصوری در عمق ذهنش خبر میدهد که در آن جهان مصور، پیامبر و شیوه زیست ایشان، ساخته شده و جا خوش کرده است. اما این فرد یا از آن غافل است یا از روبرو شدن با آن می ترسد. حال به نظر شما تصویر و ژرف ساختی که این طلبه جوان از پیامبر در ذهنش بود چگونه است؟؟!! تصورش از شکل و ساختار توالت، سازه ها و ساختمان های زمان رسول، نوع ساختمان ها... و حتی شیوه قضای حاجت پیامبر و ائمه چگونه است؟؟؟؟ چه تصوری از این عناصر داشت که به همین سادگی نتیجه میگرفت که «اگر پیامبر بهتر میدانستند، توالت فرنگی را توصیه میکردند؟؟!!! مگر خود رسول اکرم بر سر توالت های ایرانی و سرامیکی امروزه ما نشسته اند و ایشان خبر دارد که چنین نتیجه ای میگرفت؟؟ و مهم تر از آن، تصور او از رسالت و نبوت چگونه است؟ آیا از رسول تصور یک مخترع، معمار، طراح صنعتی و.... دارد؟ کدام از اینها را در رسول دینش می بیند و چنین انتظاری از او دارد؟
به احتمال بسیار زیاد به دلیل اینکه در جهان ذهنیش با این نوع توالت آشنایی بصری دارد و تجربه زیادی از ارتباط با این نوع جدید توالت ها را ندارد، هرکسی را ناخودآگاه،در تصوراتش، بر همین توالت ها میxadنشاند . بنابراین تصور میکند که رسول هم بر همین مکانها می نشسته است و مستحکم پای آنها می ایستد و از آنها به عنوان یک عنصر مذهبی دفاع میکند. غافل از اینکه تصور او ساخته جهان کنونی است که او در آن زیست میکند.
حال اگر به او بگوییم که در آن زمان دستشویی صرفا گودالی بوده، در اطراف چادر یا خیمه محل زندگی که فرد در آن قضای حاجت می کرده و حتی روایاتی داریم که رسول به مسلمانان توصیه میکردند و رحمت میفرستادند بر مسلمانی که روی مدفوعش را با خاک بپوشاند، شاید کمی جا بخورد و ناگاه بنیان تصویری درون ذهنش بلرزد.
سرتان را درد نیاورم اما فکر میکنید تصوراتی که ما از چیزها، پدیده ها، افراد و... داریم از کجا ریشه می گیرند و بر ما چه تاثیری می گذارند؟
2ـ چندی پیش ـ گمان کنم ماه شعبان سال پیش ـ سر کلاس به این موضوع اشاره ای کردم که با پرسش های فراوان دانشجویانم روبرو شدم. برای شان مثالی زدم تا مساله را درک کنند.
گفتم: «چند روز پیش نیمه شعبان بود. همین روزها کافی است به تصویر پروفایل یا همان نگاره تلگرام یا واتساپ دوستان و اطرافیان تان نگاهی بیاندازید و ببینید برای این عید مذهبی چه تصویری انتخاب کرده اند؟؟
بعد گوشیم را برداشتم و تصویر پروفایل دوسه نفر از دوستان و اطرافیان خودم را نشان شان دادم. یک زمینه مشکی، مردی که پشتش به ما بود با دشداشه ای عربی بر تن و عقالی سبز رنگ بر سر، هاله ای از شمشیر در دست و سایه یک اسب بسیار زیبا و سفید در گوشه تصویر. حتما این تصویر یا از این دست تصاویرِ فتوشاپی رادیده اید و احتمالا خودتان هم از آنها استفاده کرده اید. همه شان تایید کردند که در این روزها زیاد دیده اند از این دست تصاویر را. همچنین تایید کردند که در تلویزیون هم بسیار از این نوع تصاویر پخش شده است.
گفتم خوب من کاری ندارم که این تصویر زشت است یا زیبا. فقط نقطه تمرکزم بر تصوری است که این تصاویر، برای ما و دیگران از امام زمان مسلمانان (شیعیان) ایجاد میکند. خیره شده بودند و منتظر بودند ببینند چه می گویم.
ـ ببینید! اینکه امام زمان الزاما عرب است شاید مطابق باورهای شیعی ما امری غیرقابل انکار باشد. اما این هم انکار ناپذیر است که او امام زمان و ولی عصر است و جهانی است و نه فقط متعلق به اعراب و مسلمانان. از کجا میدانید که دشداشه عربی میپوشد؟ از کجا میدانید عقال سبز عربی بر سر میگذارد؟ این تصویر صرفا تصویر یک عرب است و لاغیر!! همین الان اگر امام زمان از راه برسد با یک کت و شلوار بسیار گران قیمت و کراوات و دکمه سردست، ریشش هم پروفسوری باشد (البته باقی صورتش را هم با تیغ نزده باشد که به انتساب خلاف شرع به امام متهم نشویم) از ماشین با کلاسی پیاده شود و به جای شمشیر یک سامسونت یا کیف لبتاب در دستش باشد؛ با این تصویری که در کله مان کرده اند از امام عصر، چه برخوردی با او خواهیم داشت؟
کدام مان حاضریم بپذیریم که او امام زمان است؟؟؟
با شنیدن این جملات(که البته شاید برای برخی کلیشه ای باشد) بیشتر دانشجویان کلاس خندیدند و البته چندتایی هم مات بودند در دهانم. گفتم ببینید! ادراک ما وابسته است به تصویرهایی که از چیزها برای خودمان می سازیم. و ناگزیز بسیاری از این تصاویر را از جهان اطراف مان می گیریم. تصوراتی که ما از جهان داریم، بنیان بسیاری از باورهای ما، رفتارهای ما، دریافت های ما و نگرش و گرایش های ماست.
در چشمان خیره شان که نگاه کردم دانستم هنوز تشنه مثال اند.
گفتم: تصویری که از حجاب زمان رسول دارید، از کجا آمده؟ کمتر کسی است در جمع شما که درباره ساختار و شکل پوشش زنان در زمان رسول تحقیق دقیق کرده باشد. اینکه چگونه پارچه ای؟ چه رنگی؟ و...
به احتمال زیاد هیچ یک از اینها را محل تدقیق قرار نداده اید.
اما اگر بگویند حجاب اسلامی چگونه است، بی هیچ مقدمه ای، کلی برایش حرف داریم و مدعی می شویم که زمان رسول هم اینگونه بوده و حضرت زهرا این چنین می پوشیده اند و...مجموعه ای از شنیده های مان را میریزیم روی دایره. غافل از اینکه آن شنیده ها تصوراتی برای ما ایجاد کرده است و ما نسبت به آنها آگاهی نداریم و فقط بلغور میکنیم شان. مثلا فیلم های تاریخی مذهبی را ببینید. زنان در این فیلم ها آنقدر لباس پوشیده اند که آدم شاخ در میاورد. از پاپوش هفت لا گرفته تا بالاپوش کتان و ضخیم ده چین و مقنعه و روسری و عبا و قبا و....
حالا کمی تاریخ را مطالعه کنید! اساسا لباس و خلعت، از هدایای بسیار گرانبها بوده است. اینکه به کسی پارچه ای هدیه کنند، از آرزوهای افراد بوده. تا این حد ازدیاد پارچه و پوشش آن هم در اشکال مختلف، آن هم با وجود عدم صنعت پیشرفته خیاطی و با وجود فقر فراگیر آن روزگار، کمی غریب نیست؟؟؟!!!!!!!!!
مثلا جوراب برای زنان، که افراد مذهبی، این همه بر آن تاکید دارند( و البته من هم مخالف آن نیستم) در کدام قرن تولید شده است؟؟؟ با کمی بررسی می بینید که اساسا بسیاری از اینها، زاده جهان امروزند و در جهان کهن، فقر اجازه چنین پوشش های سنگینی را به همه افراد، نمیداده است؛ اما همین فیلم های زیبای تاریخی چه تصویری از پوشش مردم در هزار و چهارصد سال پیش به ما میدهد؟؟
می بینید باورهای مذهبی و دینی ما، به شکل نقطه به نقطه ای، وابسته است به تصاویری که از جزییات مذهبی داریم و برای خود ساخته ایم.
برای این نوشتار به همین میزان بسنده میکنم. اینها را نوشتم تا به ضرورت واکاوی در این تصاویر و بازنگری در آنها برسم. البته در یک جمله پایانی نمی توان این حرف مهم را بیان کرد. اما پیشنهاد می کنم مدتی این تصاویر را ریشه یابی کنید تا بتوانیم در نوشتارهای بعدی در موردشان دقیقتر سخن بگوییم. و حتما از نظرات تان بهره مند خواهم شد.
در این نوشتار به تصاویر و تصوراتی پرداختم که بیشتر به مذهب مرتبط است و اینکه تصاویری که ما از جهان مدرن کنونی دریافت میکنیم انباشتی است از تصاویری که بسیاریش اساسا با جهان کهن سنخیتی ندارند اما ما ناغافل جهان سنتی را نیز در قالب تصاویر امروزی میریزیم و از پشت همین عینک آنها را میبینیم.
شاید در نوشتارهای بعدی به تصورات مان از یکدیگر، از خودمان و از «تصورات مان از تصوراتِ دیگران از ما» بپردازم.
قلم و آینه...ما را در سایت قلم و آینه دنبال میکنید
برچسب: تصاویر مارهای جهان,تصاویر ماهوارهای جهان,تصاویر بزرگترین مار جهان,تصاویر بزرگترین مارهای جهان,تصاویر زیباترین ماشینهای جهان,تصاویر بهترین ماشین جهان,تصاویر بهترین ماشینهای جهان,تصاویر زیباترین مارهای جهان,تصاوير بزرگترين مارهاي جهان,ماندگارترین تصاویر جهان, نویسنده: بازدید: 102