رای برائت

خرید بک لینک
از کتابخانه مرکزی دست خالی، آمدم بیرون و مسیر روبروی دانشکده ادبیات را گرفتیم و آمدیم پایین. از مقابل مجسمه فردوسی رد شدیم و رسیدیم به دانشکده هنرهای زیبا. همین طور که در حال راه رفتن سر گردانده بودم و حیاط دانشکده را نگاه میکردم و از لابلای خاطرات سالهای دور خودم را بیرون میکشیدم، ناگهان، نگاهم خورد به بنر بزرگی که به یکی از دیواره های حیاط دانشکده آویزان شده بود.
درجا خشکم زد و خیره شدم به تصویر بنر:
زیر تصویر بزرگی از او نوشته بود «شهید حرم، مهندس....»
او افعانی بود. از خانواده¬ای در سطح بالای تحصیلات و سطح نسبتا بالای فرهنگی. یکی از برادرانش دکتر بود و برادر کوچکترش دانشجوی صنعتی شریف. خودش هم مهندس بود و فارغ التحصیل دانشگاه تهران.
همین چند ماه پیش به عنوان وکیلش در جلسات دادگاهش شرکت کردم. متهم بود به ضرب و جرح و توهین و فحاشی و تهدید. دادسرا هم بدجور برایش بریده بود. البته ریشه دعوا خانوادگی بود. دعوا با شوهر خواهرش که اساسا در سطح ایشان نبود و نجاری بود که با همان فرهنگ اره و چوب و چکش، خواهر درس خوانده اش را آزار می داد. برای همین خیلی برایش مهم بود که برنده شود. البته واقعا هم کاری نکرده بود و برعکس کتک هم خورده بود. اما پرونده پیچیده بود و به شهادت چندین شاهد، اتهام دامنش را گرفته بود. جوانی پرحرفی بود اما باسواد بود. روزی که دادگاه داشتیم کتابی در دستش بود درباره هنر و معماری پست مدرن.
خیلی اصرار داشت که روی دامادشان را کم کند. من هم که شخصیت خود و خانواده اش را دیده بودم و واقعیت برایم روشن شده بود، دسته بندی دقیقی کردم و لایحه ای تنظیم کردم و طی دو سه جلسه دادرسی، دفاعیات موثری داشتم.
در همان لحظاتی که خشک ایستاده بودم و خیره شده بودم به عکسش و باد تکانش می داد، مثل برق از ذهنم گذشت که اگر وکیلش نبودم و دفاع نکرده بودم، احتمالا به جای اینکه عکسش برود در کتابچه شهدای حرم و خانواده اش داغدارش باشند، الان در زندان بود و امکان این حاصل نمیشد که در سوریه کشته شود.
غرق این افکار بودم که با صدای دوستم از دهلیز تفکراتم پرت شدم بیرون.
ـ چیزی شده؟ این بنده خدا کیه؟ چرا خشکت زده؟
نگاهم را از روی عکسش برداشتم و برای اینکه از سر و صدای درونم راحت شوم، بلند بلند فکر کردم:
مرگ دست خداست.
و راهی شدم به سمت در دانشگاه. اما همه اش صحنه آن روزی در ذهنم دوره می شد که زنگ زد و با صدای خوشحالی گفت: آقای رضوی! تبرئه شدم. دیگه مشکلی نیست؟؟ آخه مادرم خیلی نگرانه.

قلم و آینه...

ما را در سایت قلم و آینه دنبال می‌کنید

برچسب: رای برائت,راي برائت,نمونه رای برائت,صدور رای برائت,رای به برائت, نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 13:35

صفحه بندی