مذهبی، بودن یا نبودن؛ مساله این است.

خرید بک لینک

چندی پیش در یک میهمانی بودم و افراد که همه از دوستان و آشنایان بودند با هم گفتگو میxadکردند. بحثی در گرفته بود در حوالی مذهب و نقد باورهای دینی. سخن تا به جایی رسید که یکی از ایشان باقی را نقد میxadکرد که من هم مذهبی نیستم، اما شماها خوشxadتان میxadآید الکی مذهب را نقد کنید. صاحبxadخانه اتفاقا فردی است که از منظر عموم و نگاه بیرونی، نه تنها مذهبی است بلکه تا حد زیادی متعصب میxad نماید. ناگهان در واکنش به حرف آن گوینده، مثل کسی که نباید از مد عقب بماند؛ خیلی جدی گفت: البته من هم مذهبی نیستم ولی با شما همxadعقیدهxad ام!!!!!!!!!!!

ناگهان تمام افراد در حالت حیرت سکوت کردند و کاملا مشهود بود که نه میxadتوانستند بخندند و نه مقابله کنند. حیرتی آمیخته با خنده هxadای زیرپوستی و قهقهxad ای در دل.

حالا سوال این است که واقعا در ذهن آن فرد چه تعریفی از «مذهبی بودن» وجود دارد که تصور میxadکرد مذهبی نیست؟؟

کسی با این که نمازش ترک نمیxadشود و رفتارهای آیینی را با تقید خاصی انجام میxadدهد، به حجاب زن و فرزندش بسیار حساس است و به عبارتی به این مسایل تعصب دارد و حتی مولانا و حافظ نمیxadخواند چون فلان روحانی در مسجد، بالای منبر گفته است اینها صوفی هستند و تصوف خوب نیست و...

این روزها آنقدر سرم شلوغ بوده است که نرسیدم چیزی بنویسم. اما در این چند روز، چندین مورد گفتگو یا مشاوره داشتهxad ام که باعث شد امشب در این باره بنویسم:

مذهبی، بودن یا نبودن؛ مساله این است

شما چه پاسخی به این سوال دارید؛آیا مذهبی هستید؟ اساسا مذهبی بودن را چه تعریف میxadکنید؟

در پاسخ به این سوال من در اینجا نظر خودم را میxadنویسم.. شما خودتان میxadدانید.

به نظر من مذهب اساسا مفهومی صفر و یکی نیست. مفهومی است طیفی و دامنه دار. از هیچ تا همه..

اما عنصر و رکن اصلی مذهبی بودن از منظر من تعبد است.

تعبد را ممکن است همان عبودیت و بندگی بدانید اما در اینجا اگر بخواهم تعبد را تعریف کنم باید بگویم تعبد عبارت است از:

داشتن تعلق خاطر به اعمال آیینی یا داشتن باورهای ایینی و یا هر دو به نحوی که ترک آنها یا عمل بر خلاف آنها، در فرد متعبد ایجاد عذاب وجدان یا رنج درونی میxadکند.

تعلق خاطر به مجموعه باورها و رفتارهایی آیینی (مذهبی) است که ترک آنها یا عمل به خلاف آنها برای فرد متعبد ایجاد عذاب وجدان میxadکند.

یا شاید بتوان گفت تعبد موجد(ایجاد کننده) این تعلق خاطر به باورها و رفتارهای آیینی است. فرق چندانی ندارد.

رفتارهای متعبدانه، رفتارهایی ریشه گرفته از باورهای ایمانی است که در اصطلاح شعایر مذهبیxad گفته میxadشوند که غالبا عادتxadمدارxadاند. به عبارتی، تعبد رفتارهای عادتxadمدار ایجاد میxadکند. تعبد ریشه احساس گناه و عذاب وجدان است.

پس به این عناصر دقت کنید:

باور یا رفتار.

آیینی بودن: دارای ریشه و سابقه در آن آیین و مذهب خاص.این را هم باید گفت که رفتارهایی آیینی رفتارهاییxadاند تشریفاتی.مثل نماز،وضو،اعمال حج و..

عذاب وجدانِ ناشی از ترک رفتار یا عمل خلاف آن باور خاص

به زبان ساده اگر بخواهم بگویم، فرد مذهبی نماز میxadخواند، روزه میxadگیرد، حجابش را رعایت میxadکند، اگر بخواهد با جنس مخالف رابطه برقرار کند، باور دارد که بایستی صیغه خوانده شود و...

*فرد متعبد برایش مهم نیست که اعمالش و باورهایش الزاما معقول و خردمندانه باشد. مثلا اگر به او بگویی چرا با شنیدن نام محمد مصطفی، صلوات میxadفرستی پاسخی علمی و منطقی به شما نخواهد داد. او نمازش را میxadخواند، چون باید بخواند و اگر این رفتار عادتxad مدارانه را انجام ندهد، دچار عذاب وجدان خواهد شد. وقتی هم که این عمل آیینی را انجام میxadدهد، حس رضایتی در او ایجاد میxadگردد.

این را هم در پرانتر اضافه کنم که غالبا این حس رضایت و گریز از رنجِ عذابِ وجدان، با لذتِ عبادت اشتباه گرفته میxadشود. که باید بگویم اینها با یکدیگر یکی نیستند. یعنی فرد متعبد الزاما رفتارهای آیینی و مذهبیxad اش را با حضور قلب انجام نمیxadدهد. شاید در لحظات انجام آن اعمال به هر چیزی فکر کند الا تقرب به خدا. در همان چند رکعت نماز به همه بدهکاریxad هایش فکر میxadکند الا بدهیxad اش به خدا. اما با این وجود، حس رضایت از عمل کردن به این چرخه عادت در او ایجاد میxadشود و ترک آن برایش ایجاد عذاب وجدان میxadکند.

در اینجا این را هم باید بگویم و تاکید کنم که این مطالب کاملا تحلیلی است و به هیچ وجه و به هیچ وجه قصد ارزش گذاری نداشته و ندارم. یعنی اساسا رفتارهای آیینی و مذهبی و عادتxad مدار بودن آنها را تقبیح نمیxadکنم و زشت نمیxad انگارم و چه بسا آنها را نیک بدانم. غیر مذهبی بودن و اینکه کسی مدعی شود تمام رفتارهایش فارغ از باورهای متعبدانه است را هم ازرش نمیxadدانم. صرفا این متن را تحلیلی برای تبیین مفهوم مذهبی بودن، بدانید و بخوانید.

بگذریم.. با این وصف حتما فهمیدهxad اید که چرا مذهبی بودن را مفهومی طیفی و دامنهxad دار میxadدانم.

بگذارید کمی راحتxad تر حرف بزنیم. تا الان مذهبی بودن را تعریف کردم. بگذارید غیرمذهبی بودن را تعریف کنم تا سخنم بهتر برایxadتان جا بیفتد.

به باور من فرد غیر مذهبی(در معنای تام و تمامش) فردی است که هیچ گونه باور متعبدانه ندارد. به هیچ رفتار آیینی و متعبدانهxad ای ـ از سر باورـ عمل نمیxadکند و هیچ گاه دچار احساسxad تلخ و خودسرزنشیِ ناشی از ترک این رفتارهای یا باورهای آیینی نمیxadشود. ممکن است آن فرد اتفاقا فردی باشد با زیستی کاملا اخلاقی. به اخلاقیات و روابط انسانی و کرامت انسانxadها پایبند، اما در عین حال غیرمذهبی. او نه به رفتاری آیینی عمل میxadکند و نه باوری ایمانی دارد و نه از ترک رفتار و باورهای متعبدانه یا عمل کردن برخلاف آنها دچار عذاب وجدان میxadشود. حالا از این نقطه هر چه به سمت تعبد حرکت کنیم، فرد مذهبیxad تر است. طیف رنگی مذهبیت پررنگxadتر میxadشود و دامنه مذهبی بودن گستردهxad تر.

بنابراین شاید عبارت دقیقی نبوده است آنکه افراد را به مذهبی و غیر مذهبی تقسیم میxadکردیم. درستxadتر آن است که به این بیاندیشیم که ما چقدر و به چه میزان مذهبی هستیم و چه میزان غیرمذهبی نیستیم.

از نقدهایxadتان نیز استقبال میxadکنم.

قلم و آینه...

ما را در سایت قلم و آینه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 13:36

صفحه بندی