به بهانه رمضان، پیرامون یکی از آیات قرآن

خرید بک لینک

الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا ..

امروز دين شما را به حد كمال رسانيدم و بر شما نعمتم را تمام كردم و بهترين آيين را كه اسلام است برايتان برگزيدم..

این بخشی از آیه سوم بسیار مشهور سوره مائده است که بارها و بارها شنیده ایم و خواندهxadایم. با ترجمه الهی قمشه ای که به عنوان نماینده و نمونهxadای از ترجمه غالب و مشهور این آیه برگزیده ام. لازم نیست بگویم که در باورهای شیعی ما این آیه همیشه با عید غدیر و اعلان ولایت امام علی از سوی پیامبر مرتبط است. اما وعظ واعظان و استنادشان به این آیه با مطالب و مسایل دیگری نیز همراه است. از جمله کامل شدن و به حد کمال رسیدنِ دین اسلام و همچنین دلالت این سخن بر کاملxadتر بودن دین اسلام از ادیان دیگر:

در این روز هم كافران مايوس شده اند، و هم دين كامل شده، و هم نعمت خدا تكامل يافته، و هم خداوند آئين اسلام را به عنوان آئين نهايى مردم جهان پذيرفته است ..{تفسير نمونه/ج ۴ : ۲۶۳}

در این نوشته به اینکه چه امری دین را کمال بخشید و چه موهبتی نعمت الهی را بر مسلمانان تمام کرد کاری ندارم. به این مساله هم که اسلام دین برتر است یا خیر و آیا بهتر و کاملتر از ادیان دیگر مثل مسیحیت و یهود است نیز نمی پردازم. همه تمرکزم بر بخش اول همین آیه و بر مفهومی است که همواره از آیه و به عبارت بهتر بواسطه ترجمهxad ها یا وعظ ها در ذهنxad مان متبادر میxadشود. یعنی لوازمی که همیشه همراه با کلمه «کامل شدن» ناخودآگاه خودشان را بر ما تحمیل میxadکنند: به ترجمه آیه در بالا بنگرید؛ امروز دینxadتان را کامل کردیم و به حد کمال رساندیم.

نمیxadدانم بگویم دچار مغالطه ترجمه شدهxad ایم یا اشتباه در فهم معنا!

بگذارید ساده بگویم؛ بار معنایی «کامل کردن» برای ما با «کمال بخشیدن» یا «تکامل یافتن» و «تکمیل شدن» متفاوت است. من از این بار معنایی، هماره با نام «هاله معنایی» یاد میxadکنم. هاله معنایی همان هاله و دایرهxadای است که گرد واژه را گرفته و همراه با آن در ذهن ما میxad نشیند. مصطفوی در التحقیقش در باب «کمال» میxadنویسد:

«كمل: كمال الشي ء: حصول ما فيه الغرض منه، فإذا قيل كَمُلَ ذلك فمعناه حصل ما هو الغرض منه.»

تقریبا همان چیزی که راغب در مفردات القران گفته است: «کمال یعنی چیزی به غرض و مقصودش برسد.» وقتی میگوییم «فلان کامل شد» این ذهنیت را ایجاد میکند که آن چیز به اوج خود و نهایت خودش رسید.

یک پاره خط را تصور کنید. ابتدایی دارد و انتهایی یا یک فواره را. نقطه اوجی دارد. وقتی به آن نقطه می رسد دیگر فراتر نمیxadرود و برعکس فرو میریزد. مثل ماه که در شبی خاص نورش کامل میxadشود و تمام. سپس کم میشود و به لاغری و تاریکی میxadرسد.

وقتی میگوییم چیزی کامل شد ژرف ساخت و تصویر بنیادین موجود در پس پشتِ ذهنمان، یک پاره خط است. یک فواره. اینکه چیزی به انتها و به حد نهایت رسیده و تمام. دوباره به ترجمه قمشهxad ای نگاه کنید:

امروز دين شما را به حد كمال رسانيدم...

می بینید! برای کمال حد متصور است. شاید این به یک معنا خوب باشد اما بن بست بودن این تصور غیرقابل انکار است. اینکه دیگر راهی برای بیشتر شدن و کمال نیست. وقتی ترجمه میxadگوید: «..دینxadتان را کامل کردم..» ما با دینی طرفیم که پاره خطش به نقطه پایان رسیده و فواره اش به نقطه نهایی رسیده. به بن بست! گریزی نیست که فرو بریزد و خاموشی بگیرد.

حالا بیایید در انتخاب واژه برای فهم معنا کمی تغییر ایجاد کنیم و به جای «کامل کردم» کلمه دیگری بگذاریم:

امروز دینxadتان را کمال بخشیدم/ تکامل دادم/ کاملxadتر کردم/ یک پله بالاتر کشیدم/ یک گام پیشتر بردم و...

با این تغییر واژه، ژرف ساخت متفاوت میشود. الگوی ذهنی و تصویر حاکم فرق میxadکند. نه تنها مشخص می شود آیه به ادیان دیگر کاری ندارد و اسلام را برتر از ادیان دیگر نمیxadداند و اساسا در مقام مقایسه نیست بلکه روشن می شود دین و اسلام و خیابان رو به کمال آن بن بست نیست. پاره خط نیست. فواره نیست.. مسیری است طولانی و بی نهایت که در بستر زمان پیش میرود و میتواند هر آن نورش افزونی بگیرد. بهتر و بهتر شدنش، کمال یافتنش، بالاتر رفتنش، به مقصود نزدیکتر شدنش، متوقف نمیشود. اصولا در جهانی که همه چیز دگرگون شونده است، تکامل نمیxadتواند ایستا باشد..ناگزیر پویا است. دین اسلام هم از این مستثنا نخواهد بود. ممکن است روزی نسبت به روز قبل کامل تر شود اما تا فردایی وجود دارد، فراتر رفتنش نیز ممکن است. که اگر به بن بست برسد، تولد داعش و طالبان.. نتیجهxad ای منطقی به نظر میxadرسد.

البته باید گفت که علما از دقت در این واژگان به طور کل غافل نبوده اند و برخی از جمله علامه طباطبایی به تفاوت بین واژه اکمال و تکمیل و باب افعال و تفعیل اشاره میکند؛ اینکه باب افعال به امور دفعی اشاره دارد و باب تفعیل به تدریج. هرچند تفکیک علامه قابل انتقاد است و شخصی مثل صالحی نجف آبادی در بررسی نزول قرآن این تفکیک میان واژگان «انزال» و «تنزیل» را رد میکند و صرفا به یک نزول قایل است؛ اساسا اگر اکمال به دلیل اینکه در باب افعال است را کمال یافتگیِ دفعیِ دینِ اسلام بدانیم نیز دچار تعارض میشویم. تعارض با سیر تاریخی و رشد تدریجی اسلام در طول ۲۳ سال. بنابراین پایه گذاردن بر اینکه باب «افعال» را چکونه معرفی کرده اند چندان مبنای مستحکمی نخواهد بود. آن چنان که خود علامه طباطبایی نیز اذعان میکند که در زبان عربی اینها جابجا شده است.هرچند تفکیک علامه قابل انتقاد است اما به فرض پذیرش آن، باید گفت که بررسی علامه صرفا لغوی است حال آنکه موضوع و مدلول واژه را مد نظر قرار نداده اند. ممکن است در رابطه با نور ماه بتوانیم مدعی شویم «تکمیل» یعنی بیشتر شدن نور ماه نسبت به دیشب و «کامل شدن» یعنی به حد نهایت رسیدن نور ماه (صرف نظر از نور شبxadهای قبلی). اما در رابطه با مفاهیمی مثل کمال، بزرگواری، سعادت و.. چه؟ میxadتوانیم درباره ماه که جسمیت دارد بگوییم همه محیطش نورانی شده است و دیگر نقطهxad ای نمانده که جذب نور کند. اما آیا درباره مفاهیمی مثل رشد و کمال و بهتر شدن، میتوانیم این چنین سخن بگوییم؟ صرفنظر از مباحث دقیق و مفصل علمی که در این مجال نمیگنجد و عادتم نیست بر این دیوار در آنها وارد شوم، به نظر می رسد که این نکته و دقیقه ای است که از نظرها دورمانده است؛ آن چنان که برای بسیاری از افراد مذهبی سخت است که بپذیرند پیامبر یا امام علی ۶۰ ساله از روزگاری که ۳۰/۴۰ سال داشته، پختهxad تر شده و تجربیاتش افزون شده است و او هم تکامل یافته است.

قلم و آینه...

ما را در سایت قلم و آینه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 123 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 16:58

صفحه بندی