پادشاهی با غلامی عجمی در کشتی نشست و غلام دیگر دریا را ندیده بود و محنت کشتی نیازموده. گریه و زاری در نهاد و لرزه بر اندامش اوفتاد؛ چندان که ملاطفت کردند آرام نمیگرفت و عیشِ ملک ازو منغَّص بود. چاره ندانستند. حکیمی در آن کشتی بود،
مَلِک را گفت: اگر فرمان دهی من او را به طریقی خامُش گردانم.
گفت: غایت لطف و کرم باشد
بفرمود تا غلام به دریا انداختند. باری چند غوطه خورد، مویش گرفتند و پیش کشتی آوردند. به دو دست در سکّان کشتی آویخت؛ چون بر آمد، گفتا ز اول محنت غرقه شدن ناچشیده بود و قدر سلامت کشتی نمیدانست، همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.
ای سیر تو را نان جوین خوش ننماید
معشوق من است آن که به نزدیک تو زشت است
حوران بهشتی را دوزخ بود اَعراف
از دوزخیان پرس که اَعراف بهشت است {گلستان سعدی}
در این روزهای انتخاباتی، وقت با کسانی که انتخابات را تحریم کرده بودند، صحبت میکردم، بسیاری شان مایوسانه سخن میگفتند و جزع و فزع میکردند که همه شان دست شان در یک کاسه است و سر و ته یک کرباسند.
در مقابل فقط یک سوال کوتاه میپرسیدم:
خاتمی و احمدی نژاد واقعا یکی بودند؟
حتی یک نفر از این معترضین هم نبود که در مقابل این سوال کمی درنگ نکند و میگفت: نه! خاتمی فرق داشت. او چیز دیگری بود. با اینها فرق داشت.
میگفتم: پس بی انصافی است اگر همه را مثل هم ببینیم. نمیگویم نقد نکنیم. این حکایت را نیاوردم تا بگویم که انتظاراتمان حداقلی باشد. باور دارم که روحانی هم نقد کم ندارد و باید پاسخگو باشد. اما بی انصافی است اگر دست خاتمی و روحانی را در همان کاسه ای ببینیم که دست احمد نژادها تهش را درآورده بود. بی انصافی است اگر خاتمی و روحانی را سر همان کرباسی بدانیم که تهش احمدی نژاد است. روحانی بی ایراد نیست و نمیشود به دولت او نمره عالی داد، اما بی انصافی است اگر نبینیم که این دولت، یک اتوبوس در سراشیبی تند را از سقوط نجات داد.
باورم این است که احمدی نژاد یک نقش مهم داشت. نقش همان موج و دریایی که غلام حکایت سعدی را در آن افکندند تا مصیبتی بیند و قدر عافیت را بداند. نقش اینکه بدانیم شایدروزگاری چوب بی انصافی مان را خوردیم و قدر ندانستیم قدم هایی را که رو به جلو برداشته شد.
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ
ﻭ [ ﻧﻴﺰ ﻳﺎﺩ ﻛﻨﻴﺪ ] ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺗﺎﻥ ﺍﻋﻠﺎم ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺳﭙﺎﺱ ﮔﺰﺍﺭﻯ ﻛﻨﻴﺪ ، ﻗﻄﻌﺎ نعمت خود را ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﻣﻰﺍﻓﺰﺍﻳﻢ ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﻧﺎﺳﭙﺎﺳﻰ ﻛﻨﻴﺪ ، ﺑﻰ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻋﺬﺍﺑﻢ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ .
حالا می دانم با شناخت بیشتر انتخاب کرده ایم و پشت بنفشه ها ایستاده ایم و پس از این صبح شکوفایی سوسن وار صد زبان میگشاییم به نقد و انتقاد مردانه و منطقی، و مطالباتمان را فریاد میزنیم.
آی بنفشه ها! دیروز مثل باران برایتان باریدیم، حالا باید برایمان گل برویانید.
قلم و آینه...
ما را در سایت قلم و آینه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 87