بایسته های انتخابات

خرید بک لینک

تکلیف بخشی از جامعه همواره مشخص است.. چه اصولگرا و چه اصلاح طلب، همه دنباله رو نامزد خودشانxad اند. مهم نیست که چه بیان میشود و چه اسناد و مدارکی رو می شود. پیشتر انتخابشان را کرده اند. آدمی هر چه را بخواهد توجیه میکند. البته باید اضافه کنم افرادی که تصمیم شان را گرفته اند الزاما با شناخت تصمیم نگرفتند و نمیگیرند. قبلا درباره اسطوره «رستمینگی» و محافظه کاری و همچنین نوگرایی سخن گفته ام و دیگر نمی خواهم سرتان را به درد آورم. احساسات، روابط گروهی، اندیشه های ظاهرگرایانه و... بر انتخاب های ما حکومت می کنند و جالب اینکه هر کسی هم خودش را بر حق می داند.

اما بخش دیگری ـ که اتفاقا کم هم نیستند ـ آنانی اند که به «آرای شناور» معروفند. اما به نظر من این شناورها همه یک شکل نیستند و زیرشاخه دارند. یکسری شان آنهایی اند که تکلیف خودشان را نمی دانند. طرف تا روز آخر تصمیم ندارد رای بدهد و ناگهان روز انتخابات، شوری پیدا میکند و با رفیقش می رود و متاثر از آنچه در ذهنش رسوب کرده، رای می دهد. میگویند مناظرات و تبلیغات سیاسی هم برای جذب همین قشر شناور است. یعنی اگر نامزدی بتواند رای شناور را به سمت خودش بکشد کار مهمی کرده است درکارزارهای انتخاباتی.

اما بخش دیگری از این شناورها دمدمی مزاج و بی فکر نیستند. هستند کسانی که در این هول وولا، دچار نسبیت گرایی و شکاکیت سوفسطایی می شوند. به نظرم این افراد از شناورهای قبلی متفاوتند. اینها اهل فکرند و کمی اهل مطالعه. اما چندان سیاسی نیستند و در تصمیم گیری دچار وسواس و تردیدند. در مدت زمان بررسی شرایط و اوضاع نامزدها، از هر دوطرف ایراداتی می یابند و واقعا دچار تردید میشوند.

نمیدانم چرا دلم خواست برای اینها بنویسم. شاید این نوشته خطاب به اینان باشد:

صرفنظر از تحلیل داده های جزییِ سیاسی که کار ساده ای هم نیست؛ به نظر می رسد هر اهل اندیشه سیاسی می داند که باید ابتدا مسیر فکری اش را مشخص کند. اینکه اصولگراست یا اصلاح طلب. میخواهد انقلاب صادر کند یا اصلاح درون برایش اولویت دارد. میخواهد همه را به بهشت ببرد یا اینکه قصد دارد این جهان را بسازد. این همان اندیشه حزبی است. اندیشه ساختارمند. اصولگرا یا اصلاح طلب بودن در واقع یک گرایش بنیادی است. بنابراین نباید خیلی درگیر حرفها و شعارها باشیم. ابتدا باید ببینیم گرایش کلی فکری مان به کدام سو است. باید جریان فکری را بشناسیم. جریانی که اولویتش در فرهنگ، نهی از منکر و بدحجابی و رواج موسیقی است و امر به معروفش نماز اول وقت و استفاده از ظرفیت فرهنگی مسجد و قطب فرهنگی شدن امامزاده ها. کنسرت را محل بحث نمیداند و آزادی فرهنگی و سیاسی برایش مساله ای نیست که بخواهد وقتش را تلفش کند. در اقتصاد بالا کشیدن فقرا و انتقام کشیدن از ثروتمندان شعار اوست و شعارش بالابردن یارانه است. پیشرفت را وظیفه حکومت اسلامی نمیداند و زیر سایه اسلام زیستن را مهم می داند. در سیاست خارجی هم با وجهه جلالی الهی قرارداد بسته و از دیپلماسی قدرت سخن میگوید. جریان مقابل اما خیلی از خدا مایه نمیگذارد و برای کسی نسخه بهشت نمی پیچد و نهی از منکرش به جای مبارزه با موی زنان، بیشتر حول اختلاس میچرخد و امر به معروفش به اخلاق مداراجویانه تمایل دارد. انتقام از ثروتمند نمیگیرد و مثل یوزارسیف پیامبر، سلحشوری نیست که بخواهد جای ثروتمند و فقیر را زیر و زبر کند. کنسرت برایش مهم است و به جای تمرکز بر امامزاده ها و مساجد بر نهادهای مدنی و ان.جی.او تاکید میکند.

اساسا در اینجا قصدم عمل کردن به این شعارها نیست. فرض میگیرم هر دو طرف ماجرا شعارهایشان باورشان است و تا حد مطلوبی توانایی اجرایی کردن آن را هم دارند. سوالم این است که ما کدام طرف ایستاده ایم؟؟ به نظر اول باید این را مشخص کنیم تا بتوانیم گام بعد را برداریم.

مطلب دیگری که دوست دارم با این سوفیست های شناور بزنم این است که سری به آمار بزنند. شاید تردیدشان برطرف شد. آمار کیفیات را تبدیل به کمیت میکند. میگویند یکی از مهمترین کارکردهای علم جدید همین اس؛تبدیل کیفیت به کمیت. چند روز پیش در جایی خواندم که بیشتر افرادی که به افزایش قدرت اردوغان در ترکیه (در همین اواخر) رای داده اند، از طبقه پایین و فقیر بوده اند و از بخشهای روستایی نشین. این مرا به فکر فرو برد و یادم انداخت که بیشترینه آرای رییس جمهور پیشین، از روستاییان بودند و حاشیه نشین ها. همه انسانها محترم اند و قصد ارزش گذاری ندارم. اما این قطعات پازل شاید بتواند به یک شکاک کمک کند تا بفهمد بک جریان با شعارهای دلنوازش، بیشتر محبوب چه قشری بوده و تاریخ نشان داده که صاحبان این شعارها چه کرده اند. آن گاه شاید بتواند به نتیجه ای معقول و مبتنی بر آمار برسد. اگر این شکاک باور داشته باشد که خردمندان در دراز مدت، درست انتخاب میکنند و به قدرت خرد جمعی باور داشته باشد؛ شاید لایه ای دیگر از شکش برداشته شود و انتخاب برایش آسانتر؛ و شاید انتخاب بهتری داشته باشد.

در پایان یادمان باشد که هر اصلاحی زمان بر است و نمی توان یک شبه همه چیز را درست کرد هرچند میتوان یک شبه همه چیز را خراب کرد. این نیز یادمان باشد که قرار نیست به بهترین فرد رای بدهیم و قرار نیست منتخب مان را معصوم فرض کنیم. مهم آن است بدانیم که باید به یک فلش و جهت نما رای بدهیم نه به یک بت و مجسمه. اگر از مدینه فاضله و آرمانشهر، رویایی و تصویری داریم، مهم آن است که مسیر به سمت آرمانشهر را درست انتخاب کنیم حتی اگر به آن نرسیم.


برچسبها: سیاسی
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 11:2 توسط سید مهدی رضوی |
قلم و آینه...

ما را در سایت قلم و آینه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 16:58

صفحه بندی