در فضای مجازی متنی رو میخواندم که نویسنده گفته بود هر کتابی رو که باز میکنم که نویسنده اش مرد بوده از همسرش تشکر کرده؛ اما کمتر کتابی دیدم که نویسنده آن زن بوده باشد و در عین حال از همسرش تشکر کرده باشه. و نتیجه گرفته بود که بسیاری از زنها تا طلاق نگرفتند ننوشتند و برعکس مردها وقتی زنی داشتند که بار مسولیت حفظ آرامش زندگی را به عهده داشته، مرد توانسته در کار خودش رشد کند و خلاصه طعنه ای زده بود به مردها و نقدی کرده بود به این جماعت.
روانشناس نیستم اما خیلی کوتاه میخواهم تجربه کاری خودم رو بنویسم بدون انکار نقش مهم زنان در پیشرفت ما مردها.
ممکن است تحلیلم را نپذیرید؛ اما از نظر شما و مخصوصا کسانی که تخصصی در روانشناسی و روانکاوی دارند، استفاده خواهم کرد.
مقدمه اول: باربارا آنجلس روانشناس آمریکایی کتابی دارد به نام «رازهایی درباره زنان که هر مردی باید بداند».
شاید کتاب ایده آلی نباشد اما در آن کتاب وجود مرد و زن را به یک خانه تشبیه میکند و میگوید خانه وجودی مردها اتاق بزرگی دارد به نام «اتاق کار»؛ بقیه چیزها در حاشیه این اتاق اند. بنابراین عشق و عشق ورزی مردان در کنار اتاق کار و جهان بیرون و موفقیت بیرونی او قراردارد. اما برعکس خانه وجودی زنها دارای اتاقی بزرگ است به نام «عشق». آنها حتی در محیط کارشان تمام ـ وقت به فکر عشقشان هستند. او می افزاید که بسیاری از تعارضها و اختلافات زندگیهای زناشویی در عدم شناخت همین نکته ظریف است.
مقدمه دوم: در مکتب روانشناسی کارل گوستاو یونگ، آنیما جنبه زنانه نهفته در وجود(بخش ناهشیار) هر مرد است و آنیموس جنبه مردانه نهفته در وجود یک زن.
حالا با این مقدمه بهتر میتوانم حرفم را بزنم. تجربه کاری من میگوید زنهایی که آنیموس قوی و پررنگی دارند و جنبه مردانه فعالی دارند، در بسیار ی مواقع پس از ازدواج دچار نوعی سردرگمی و از هم گسیختگی میشوند. حتی در ازدواج های نسبتا مطلوب و موفق. یعنی تعارضی شدید میان جنبه زنانه شان و آنیموس شان(جنبه مردانه). از یکسو کار، موفقیت، جهان بیرون، استقلال مالی و.. دغدغه شان است و به شکلی جدی به آن فکر میکنند و از سوی دیگر، اتاق عشق و احساسات قوی زنانه شان به شکلی تمام وقت انرژی شان را میگیرد. این نوع زنان به سادگی نمیتوانند خودشان را از نظر مالی وابسته به مردشان ببینند و به این راحتی ها با این مساله کنار نمی آیند. به قول قدیمی ها و مادربزرگها و پدربزرگهای مان: «خودشان من اند و در زندگی زناشویی باید یکی نیم من باشد». در نتیجه این جنگ درونی، به خستگی این زنان می انجامد. زندگی های بسیاری را دیدم که ظاهرا موفق اند و مرد معقول و خوش اخلاق و خانواده دوستی سکان خانواده را در دست دارد، اما زن مرد ـ صفتِ زندگی از زندگی اش ابراز نارضایتی میکند. بالاخره هر انسانی و هر مردی ایراداتی دارد. وقتی با اینها حرف میزنم، نهایتا به عنوان داور بیرونی، تا حد زیادی باید حق را به مرد بدهم. زن خانواده در آغاز شروع میکند به شمارش ایرادات همسرش. اما آخر سر خودش هم اعتراف میکند که مردش اینقدرها هم بد نیست و بارها دیده ام که زن، در اتاقم میزند زیر گریه و خیلی شفاف حیرانی و سرگردانی خودش رابروز میدهد. بارها این عبارت را از ایشان شنیده ام: «خودم هم نمیفهمم چم شده؟»
این تحلیل حاصل تجربیات من است آن هم فقط در یک جنبه از زندگی زناشویی. بنابراین نه قصد دارم زنان را کوچک و ناسازگار جلوه دهم نه مردان را خوب و مظلوم. ضمن آنکه این فقط یکی از مشکلات است و به معنای انکار دیگر انواع مشکلات خانوادگی، مشکلات اخلاقی مردان و بی توجهی های ایشان نیست. زنان هنرمند یا فعال بسیاری را دیده ام که پس از ازدواج همه چیزشان متوقف شده است. حتی در زندگیهای موفق و سالم دیگر شعر یا نقاشی یا..نمی بینیم. خیلی اوقات مقصر مرد نیست..البته زن هم تقصیری ندارد. مردان کمی هستند که تا این حد پختگی و دانایی داشته باشند که این جنبه مردانه همسرشان را درک کنند و بتوانند مدیریت کنند. در آخر باید بگویم که خودشناسی بسیار مهم است. شاید اگر زن و مرد خودشان را بشناسند بتوانند پیشگیری یا مدیریت کنند. بسیار اوقات به این مراجعینم به شوخی میگویم: شما یا نباید ازدواج کنید یا باید دنبال مرد بعبعی باشید. از شوخی گذشته زنی که شیر زن است احتمالا باید مردی داشته باشد که نیم من است. وگرنه شاید با تعارض های شدیدی روبرو شوند.
ما را در سایت قلم و آینه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 82