امروزه فضای مجازی بخشی از زندگی ما شده است. آنچنان که اینترنت نیز در دهه گذشته بخشی از زیست ما شد و خودش را به ما تحمیل کرد. چندی است به بایسته هایی اخلاقی ارتباط در این محیط میxadاندیشم و گمان میکنم که مساله مهمی است؛ چرا که بخشی از زندگی ما و زمان ما در این فضا میگذرد. مقالات و نوشتارهای بسیاری در اینترنت،روزنانه ها و... در این باره نوشته شده است. اما دغدغه شخصی ام در این نوشتار شاخه ای از فضای مجازی است آن هم گروههای مجازی که در ایران بیشتر در تلگرام یا واتساپ متمرکزند. ما مثل هر محیط زیستی در این گروهها نیز بایستی از قواعدی پیروی کنیم که در زیر به چند نکته که حاصل تجربه شخصی است اشاره میxadکنم:
1.بارها خوانده اید و شنیده اید و خودم هم قبلا نوشته ام که گروههای تلگرامی و اطلاعات منتشر شده در آنها قابل اعتماد و اتکا نیست. چرند در این فضا تا دلتان بخواهد منتشر میشود. بنابراین از انتشار چیزهایی که از درستی آنها مطمین نیستیم بپرهیزیم. بیشتر به این مساله کلیشه ای نمی پردازم.
2.به نظرم فضای مجازی مجال مناسبی برای مباحث و گفتگوهای جدی و چالشی نیست. زیرا عدم ارتباط چهره به چهره و ارتباط چشمی، منجر به سوءتفاهم میشود. مهمترین عنصر این سو تفاهم نیز عدم تشخیص احساسِ پشتِ سخنِ گوینده(طرف گفتگو) است. نیاز به توضیح نیست که بخش زیادی از گفتگو و ارتباطات انسانی مبتنی بر دریافت احساس نهفته در پسِ جملات طرف گفتگو است. این احساس در زبان بدن، چشم..ماهیچه های صورت(میمیک) و تن صدا و لحن گفتار نهفته است. مغز ما به شکلی ناخودآگاه و در لحظاتی چند هزارم یا چند میلیونیوم ثانیه ای، تمامی این ظرایف را تحلیل میکند تا ما قصد گوینده و احساس واقعی او را ادراک کنیم. جالب اینکه با تمام اینها باز هم در تشخیص احساس واقعی و فهم همدیگر دچار سوء تفاهمیم. در نوشتار قبلی نوشتم که این یک اصل هرمنوتیکی است که در زندگی انسانی اصل بر سوتفاهم است.
حال در فضای مجازی به دلیل نوشتاری بودن ارتباط و عدم ارتباط دیداری و شنیداری، از دریافت تمام این ظرایف ناتوانیم. گمان میکنم آن قدر کژفهمی هایِ ناشی از این امر را در گروههای مجازی دیده باشید که نیازی به آوردن مثال نباشد.(داستان عنب و انگور مولانا در مثنوی)
2. بنابر مطالب پیشین در فضای مجازی نه تنها احتمال بدفهمی در فهمِ معنای عبارات و جملات، بسیار است، بلکه سوتفاهم در شناخت نیز بسیار محتمل است. توضیح اینکه همه ما انسانها در هر ارتباطی و در همان ثانیه هایِ اولِ هر ارتباط، تصویری از طرف مقابل برای خود مجسم میکنیم. منظورم تصور شکل چهره فرد نیست؛ منظورم تصویری از شخصیت و احوالات طرف مقابل است. ما در همان لحظات اولیه ارتباط به طور ناخودآگاه با مجموعه ای از قضاوت ها روبرو میشویم و عموما تصمیم مان را هم میگیریم که چگونه رفتار کنیم. به عبارت بهتر بسیاری مان در بیشتر اوقات، واکنش نشان میدهیم تا اینکه کنشگر باشیم. واکنش به تصوری که از دیگران داریم. البته این امر غالبا آگاهانه اتفاق نمی افتد بلکه در چند ثانیه و حتی کمتر اتفاق می افتد. (در اصول مذاکره نیز همواره تاکید میشود که بر30 ثانیه اول ارتباط تان با دیگران تمرکز کنید.)
حال با این توضیح میخواهم بگویم در فضای مجازی نیز به شکل ناخودآگاه، نسبت به هر فرد که طرف گفتگوی ماست، هاله ای شناختی تشکیل می دهیم و با همراه با این هاله به ارتباط مان ادامه میدهیم.
حتما تجربه کرده اید و اگر هم تجربه اش را نداشتید با کمی دقت میتوانید این امر را لمس کنید. مثلا در یک گروه تلگرامی بدون اینکه افراد مختلفِ عضو را دیده باشیم یا مکالمه چندانی با ایشان داشته باشیم، درموردشان قضاوت کرده ایم. بارها با این جملات درباره اعضای یک گروه تلگرامی روبرو شده اید که: فلانی باسواد است، این بنده خدا تاب داره، این یارو خیلی مغروره، این چرا انقده مدعیه؟.. عجب پاچه خواریه این! این طرف خیلی خطرناکه، این یکی زیرآب زنه و....الخ
به نظرتان مجموعه این قضاوت ها از افرادِ مختلف، بدون هیچ تجربه دیداری و گفتگویی ـ آن هم در یک بازه زمانی معقول ـ عجیب نیست؟؟!!
قصدم این نیست که با بررسی اخلاقیِ قضاوت و از این قبیل وعظ ها، بگویم بیایید درباره دیگران قضاوت نکنیم هر چند این هم یکی از بایسته های اخلاقی زندگی در فضای مجازی میتواند باشد. اما حرفم این نیست. بلکه مخاطبم در اینجا خودمانیم و هرکسی که در جایگاه یک «قضاوت شده» و نه «قضاوت کننده» قرار می گیرد. به عبارت دیگر با جنبه مفعولی افراد در فضای مجازی کار دارم.
کوتاه کنم؛ به نظرم فضای مجازی مستعدترین محیط برای ارسال تصاویر اشتباه به طرف یا طرفهای مقابل مان است. بنابراین نه تنها مجالی مناسب برای گفتگوهای جدی نمیتواند باشد بلکه زندگی در آن دقت بسیاری را می طلبد. چون با هر پیامی که ارسال میکنیم به تصویری در ذهن دیگران دامن میزنیم که به احتمال بسیار زیاد مطابق با واقع نیست.
جالبتر اینکه حتی سکوت در این فضا، گریبانگیرتان خواهد شد. خیلی اوقات سکوتِ افراد به غرور و تکبر تعبیر میشود و با برچسب «خودشیک پنداری» مواجه خواهد شد.
البته حرفم این نیست که به قضاوتهای اشتباه دیگران اهمیت دهیم و برای دیگران زندگی کنیم. اصلا!! بلکه سخنم بر سر واقعیت این جهان جدید است. بنابراین:
اگر در پی ساختن تصویری خاص یا برندی خاص از خودتان نیستید، در فرستادن پیامها دقت کنید. چرا که ممکن است عالمانه سخن گفتن به اظهار فضل تعبیر شود. تذکر اشتباه بودن یک متن، مچ گیری یا سخت گیری تلقی شود. ارسال برخی پیامهای طنز آمیز شما را در زمره افراد لمپن قرارد هد و... و به گمانم نمی توان همیشه دیگران و قضاوت کردن شان را محکوم کرد بلکه خود ما نیز در ساخته شدن این تصاویر موثر و شاید مقصریم.
بگذارید در پایان مطلبی را بگویم. اینکه این روزها این قدر میگویند «بیایید قضاوت نکنیم!» هر چند تاکید اخلاقی و انسانی شایسته ای به نظر می رسد، اما به نظرم نتیجه نگرشی امانیستی و حق مدارانه است (و از لحاظ جامعه شناختی شاید نتیجه عمومی شدن رسانه ها). با این تاکید اخلاقی گویا بخشی از بار مسولیت را از روی دوش خودمان برمی داریم و می گوییم: آهای باقی افراد جامعه! مرا قضاوت نکنید! که چکار میکنم و چه می پوشم و... البته این شاید خوب باشد؛ اما واقعیت این است که انسان هنوز اینقدرها پیشرفته نیست و راه تکامل بسیار طولانی است. بنابراین ما نیز حواسمان باشد تا مفعول قضاوت دیگران نباشیم، البته اگر برایمان مهم است. حالا ممکن است کسی تصمیم بگیرد به این قضاوت ها توجهی نکند؛ صلاح مملکت خویش خسروان دانند!
قلم و آینه...ما را در سایت قلم و آینه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 93