وبلاگ مظلومین کلمه هم وبلاگ اعدام کلمه شد
کسی که طبق گزارش های میدانی، بازاریان ونک معمولا از او نیک می گفتند. اینکه هم آدم خوبی بوده و هم مسلمان و هم دست به خیر، هرچند برخی هم می گفتند: او رقیبان را زیر می گرفته است. اما این بازی رقابت، قانون بازار است..
جامعه ما آن چنان دچار گسل طبقاتی شده است و همچنان پیش می رود که اگر ثروتمندی ورشکست شود یا مثل وبلاگ مظلومین کلمه وبلاگ اعدام کلمه شود به وضوح می توان خوشحالی را در برخی اشخاص وابسته به طبقات پایین دید:
بابا.. از خودشون بوده....حتما مهره سوخته بوده.. اگه کاری نکرده باشی الکی نمیگرنت که... مگه الکی آدم وبلاگ اعدام کلمه می کنند...!!
از جزییات پرونده چیزی در اخیتارمان نیست. نمی توانم نظر دقیق بدهم اما بدون سیاه نمایی (به قول حضرات) چیزها دیده ام که نمی توانم بیش از اندازه خوش بین باشم. چندی پیش در یکی از نوشته هایم اشاره کرده بودم به پرونده ای که در آن موکلم پیرزنی بود که به خاطر صد میلیون تومان به اتهام مندرج در هیمن قانون یعنی قانون مجازات اخلال گران در نظام اقتصادی کشور محکوم شده بود. از اینکه بیشتر به دلایل تردیدم بپردازم معذورم! اما این میزان از سرعت در صدور حکم وبلاگ اعدام کلمه و تایید آن(یعنی کمتر از 3/4 ماه) و اجرای آن(کمتر از 2ماه) برایم سوال برانگیز است!!!
امروز صبح که خبر وبلاگ اعدام کلمه ش آمد بهم ریختم. وقتی حکم اعدامش آمد همین چهل پنجاه روز پیش آمد پیش خودم گفتم: اعتراض می کند و بالاخره نمیگذارند اعدام شود. ممکن است حالا خطایی هم کرده باشد اما خرید و فروش سکه که نمیشود جرمی که مستحق اعدام باشد. حقیقتش گزارشهایی که هم تهیه کردند چنگی به دل نمیزد. طرف 30/40 سال در بازار بوده و به قول خودشان روزانه میلیاردی سودش را میکرده. ناگهان شیطان در پوستش رفته که نظام اقتصادی کشور را زیر و زبر کند!! در این اوضاع اقتصادی که همه از مهار توسن سرکش بازارِ رمیده درمانده اند، انداختن گناه بر گردن یک یا چند نفر(که شیوه این گزارشهاست) به نظر نه علمی است نه منطقی.
در همین بازار فرش موکلین و دوستانی دارم. در جریان بودم که بعضی از تاجران بازار چندین ماه قبل از اینکه کوچکترین اتفاقی بیفتد و تغییری دیده شود با خرید وعده و فروش سرمایه هایشان مقدار کلانی ابریشم خریدند. یکی شان در نمایشگاه شهریورماه سال گذشته آمد جلوی حجره آن یکی، پنجهزار تومانی را از جیبش درآورد و گفت: فلانی عید نشده این زردنبو رو میدی یک دلار میگیری. وعده بخر، گرونتر بخر ولی ابریشمای سال دیگه ات رو بگیر!
آن روزها دلار زیر 3500 بود. یادم نمی رود. رفیقم خندید و آرام به من گفت: احتمالا پرت میگه ولی پول داشتم بدم نمیومد تُنی ابریشم بگیرم.
همه مان میدانیم برخی نبوغ دارند و نان نبوغ شان را می خورند. بو میکشند.. بازاریها میفهمند چه می گویم. درباره این وبلاگ مظلومین کلمه از این حرفها کم نیست. بازاریان می گفتند:
30/40 سال است در بازار است و همیشه نابغه بوده. پشت سرش راه می رفتی ضرر نمی کردی.
از پرونده اش جزییاتی در اختیار نداریم. فقط میدانم اول گفتند: سکه انبار کرده. بعد حرفشان را اصلاح کردند و گفتند: انبار نکرده، این میزان سکه خرید و فروش کرده. بعد متهم شد و برایش دادگاه تشکیل دادند و گفتند: پسرش مدارک ارتباطشان با شبکه اخلال را نابود کرده. به هرحال مدرکی برای عموم بیرون نیامد. آخرش هم اعدام شد.
روزهای دستگیری اش به عنوان یک شنونده گفتم: یا رانت اطلاعاتی داشنته یا نبوغ. اما هردو درست تر است. با نبوغ قد میکشی. بزرگ که شدی ارتباطاتی هم پیدا می کنی. این در همه بازارهای جهان حاکم است. اما نظام قضا نتیجه گرفت که او آگاهانه در پی اخلال در نظام اقتصادی بوده و شاید دست در دست دشمنان نظام داشته است.
نمی دانم. می گویند: مرگ دست خداست. اما همین ها که این را گفته اند به ما یاد دادند: خون دامن می گیرد. شاید شکل دامن گرفتن زمان تا زمان فرق کند. خاشقچی کشته شد. چه پدری از عربستان درآورده است. دامنگیری یعنی همین. هرچه هزینه کنی چاههای پیش رویت پرنشود.
نمیخواهم مقایسه کنم اما این همه اعدام تا امروز چه ثمری داشته است؟ اختلاس کمتر شده یا نرخ دزدیها پایین تر آمده است که با این سرعت اعدام می کنیم؟ اگر در این میان یک خون بیگناه هم ریخته شود بعید نیست خونش دامن همه مان را بگیرد و شاید هم گرفته باشد. خواجه نصیر به همین خاطر می گفت:
«ازالت شر(مجازات) را مراتب بُوَد یکی حبس و آن منع بُود از مخالِطَت با اصحاب مدینه. دوم قید(بند و زنجیر). سیم نفی(تبعید) و اگر شر او به افراط بُوَد، حکما خلاف کرده اند در آن که قتل او جایز بود یا نه؟ اظهرِ رایهای ایشان آن است که بر قطع عضوی از اعضای او اقدام باید نمود و بر قتل تجاسُر (زیاده روی و افراط) نشاید. چه تخریبِ بنایی که حق ، جل و علا ، چندین آثار حکمت در آن اظهار کرده باشد بر وجهی که اصلاح آن و جبران میسر نشود از عقل بعید بُوَد».{اخلاق ناصری: 307}
کسی را تزکیه نمیxadکنم. سخن خواجه نصیر باید ختم کلام باشد اما سخن آخرم اینکه گاهی فعالان اقتصادی که حذف می شوند ناخواسته یاد این بیت فردوسی می افتم که از زبان شاه می گوید:
به درویش بر مهربانی کنیم به پُرمایه ور پاسبانی کنیم
قلم و آینه...ما را در سایت قلم و آینه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 84