چندماهی است میخواهم این متن را بنویسم. اما مثل همیشه به دلیل مشغله دیر می رسم. این نوشتار دیدگاه شخصی من نسبت به یوآل نوح وبلاگ هراری کلمه وبلاگ نویسنده کلمه کتاب "انسان خردمند" و "انسان خداگونه" است. بنابراین هرکسی کتابهای او را نخوانده دلیلی ندارد این نوشته را بخواند:
بخش اول کتاب "سرشت جنسی انسان" را مدتها پیش خوانده بودم. بعد از خواندن کتابهای یوآل نوح وبلاگ هراری کلمه سراغ جلد(یا بخش) دیگر "سرشت جنسی انسان" رفتم و برای اینکه برخی مطالب یادم بیاید جلد اول را مروری کردم. جالب بود. کم نبودند مطالبی که در این کتاب مطرح شده بود و من نفهمیده بودم و از کنارشان گذشته بودم و یوآل نوح برایم برجسته کرده بود.
هرچند گستردگی پژوهش او و نوع نگاهش به جهان و پدیده ها شگفت آور است و خبر از نبوغش می دهد اما در عین حال نوشته های وبلاگ هراری کلمه اینگونه است و او در بسیاری از حوزه ها حرف تازه ای ندارد. اندیشه های او در حوزه دین ظاهرا تازه و شگفت انگیزند. (این را از بازخورد کسانی که کتاب را خوانده بودند فهمیدم) اما کافی است اهل مطالعاتی نسبی در حوزه دین باشید تا بدانید بسیاری از سخنان او تکرار حرفهای فیلسوفانی چون دیوید هیوم در سده 18 و دین پژوهانی چون آرمسترانگ(the history of godدر سده اخیر و دیگران اندیشمندان این حوزه است. تا جایی که این بخش برای منی که در حوزه دین کار کرده ام ملال آور بود. کتاب «فرگشت انسان» پیرامون تاریخ انسان خردمند و تکامل گونه انسان را از دانش پژوه جوانِ همین ایران خودمان یعنی شروین وکیلی بخوانید تا ببینید سخنان نوح در حوزه تاریخ طبیعی هم تازگی ندارد و پیشتر به زبانی علمی تر تبیین شده است. اما این وبلاگ نویسنده کلمه یعنی وبلاگ هراری کلمه آن چنان آنها را بیان می کند که خواننده گاهی گمان می کند همه اینها برای خود اوست. البته که او رفرنس می دهد اما قاطعیت بیانی او در فضای علم کمی سوال برانگیز است هرچند باز تکرار میکنم گاهی زاویه دیدش جدید است و خواه و ناخواه طرحی تازه در می افکند. (در ادامه به کتاب دیگری هم اشاره خواهم کرد).
وبلاگ هراری کلمه سارق خوبی است.
اصرار دارم باقی این متن را بخوانید بعد در مورد این جملهxad ام قضاوت کنید!
هراری هچنین وبلاگ مغلطه کلمه گر وبلاگ بزرگ کلمه ی است.
گاهی نظرات او از فرط غیرعلمی بودن حیرت انگیز است. مثلا تعریف او از مدرنیته را بخوانید: «مدرنیته یعنی دادن معنا در ازای گرفتن قدرت» {انسان خداگونه: 243}
این تعبیر آن هم با مثالی که نوح به عنوان مقدمه برایش آورده است آن قدر مسحور کننده و حتی شاعرانه است که آدم در وهله اول نمی فهمد که سخن او نه تنها تعریف جامع و مانعی نیست بلکه اساسا تعریف نیست. مثل تعریف شفیعی کدکنی از عرفان (عرفان نگاه زیبایی شناسانه به دین است) که مورد انتقادات جدی قرار گرفته است.
از این دست حکم ها و تعریف های قطعیِ تورات گون در نوشته های نوح هراری کم نیستند. این جمله او را ببینید:
".. این حقیقت را نمی توان نادیده گرفت که بشر امروز نه تنها بسیار قدرتمندتر از همیشه است بلکه حس همکاری و صلح جویی نیز در او بسیار بیشتر است. انسانها چه طور به این موفقیت دست یافتند؟
نمی خواهم منکر سخنش شوم اما قاطعیت بیانی او در صدور این حکم که جهان امروز صلح آمیزتر و انسان امروزی مهربان تر از گذشته است مثال زدنی است و خواسته و ناخواسته لبخندی را بر لب آدم مینشاند تا با خودت بگویی: کاش اینگونه باشد که نوح میگوید.
بگذریم... از وبلاگ مغلطه کلمه های او می گفتم:
اگر در حوزه اومانیسم کار کرده باشید وبلاگ مغلطه کلمه های نوح در بخش انقلاب اومانیستی کتاب "انسان خداگونه" ـ که خودش آن را بسیار مهم می داند ـ آشکار است. این بخش از کتاب آن چنان لبریز از داده های نادرست و تفاسیر شخصی هراری از اومانیسم است که شخصا در کنار هر صفحه علامت تعجب گذاشته ام و در کنار برخی صفحات نوشته ام: وبلاگ نویسنده کلمه از کدام اومانیسم سخن میگوید؟ (صفحه 276. را بخوانید یا صفحه 283 که سرشار از مطالبی است که هراری به زور آنها را به اومانیسم می بندد). سخنانی بر پایه داده های غلط و گزینش های دلبخواهانه. به شکلی که با خواندن برخی نظراتش در حوزه اومانیسم و خصوصا پروتستان می فهمید که بسیاری از مطالعات او سطحی بوده است و احتمالا از یکی دو منبع دم دستی تغذیه شده است. خلاصه اومانیسم او هرچند جالب است و حقیقتا برای من نوع تقسیم بندی اش از اومانیسم بدیع و تازه بود، اما بسیاری از قطعات این اومانیسم فقط در سر خود اوست. شاید لازم باشد برای انتقال سخنم مثالهای دقیق تری بیاورم و شرح دهم اما توضیح بیشتر از این، نوشتارم را به یک مقاله مفصل چند ده صفحه ای تبدیل می کند و کار را از یک نوشتار وبلاگی فراتر میبرد که هدفم نیست. اما از آنجایی که مدتها در حوزه اومانیسم و پروتستان و تاریخ اندیشه غرب پژوهش کرده ام و مقالاتی دارم در این صفحه مجازی فقط می توانم بگویم به من اعتماد کنید! البته شما به هیچکس به صرف ادعا اعتماد نکنید! ولی از نوشتن جزیی تر معذورم بدارید!
وقتی این متن را نوشتم اتفاقی دوستی برایم نوشته محمدرضا شعبانعلی را فرستاد که پیرامون یوآل نوح نوشته بود. او هم در این نوشتار طولانی از فهم سطحی یا غیردقیق هراری اشاره می کند و کتاب «دانبار» را به عنوان نمونه می آورد. مطلب محمدرضا شعبانعلی:
http://mrshabanali.com/%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87/
همه این نقدها را گفتم اما با این همه چرا او با زبان خشن و غیرفراگیر عبری، با آن خط عجیب و غریبش جهان را گرفته است و کتابهایش در ردیف پرفروش ترین کتابهای جهان درآمده است و از ذاکربرگ و بیل گیتز گرفته تا اوباما کتاب او را خواندند و معرفی اش کردند؟
شعبانعلی در نوشتارش به رسته «مروجان علم» و اثری که در شوراندنِ عوام در کسب علم دارند، اشاره می کند که قابل تامل است. اما اوباما و ذاکربرگ و... را نمی توان در بین عوام قرار داد. شاید نگاه شعبانعلی یک توجیه باشد اما من در کنار دلایلی که می توان آورد، سبک نوشتاری و قلم حیرت انگیز او را یکی از مهمترین دلایل فراگیری او می دانم. او آنقدر خوب می نویسد که به ضرب ترجمه هم نمی توان لطف سخنش را پوشاند.
اول از همه نوع نگاه او به جهان و تاریخ انسان و توانایی حیرت انگیزش در پردازش حجم کلانی از داده های علمی، و تبیین زیبای آنها قابل تاکید است. نگاه تازه او به پدیده ها نیز خود جالب است. او از هر چیزی تعریف جدیدی دارد هرچند تعاریفش گاهی به دام وبلاگ مغلطه کلمه می افتد اما همین که ذهن خواننده را زیرو رو می کند و نگاهش را دیگرگون، بسیار ارزشمند است.
اما چه نکاتی قلمی در نوشتن او وجود دارد. برخی از آنها عبارتند از:
1.سرعنوان هایی که انتخاب می کند واقعا هنرمندانه انتخاب شده اند. مثلا در ادامه فصل قرارداد جدید(مدرنیته) بخش "چرا بانکداران با خون آشام ها فرق دارند" (انسان خداگونه: 246) را بخوانید تا هنرمندانه بودن انتخاب عنوانها برایتان آشکار شود!
2.تشبیهات و توصیفاتی که او در متن برای انتقال مفاهیم به کار می بندد انصافا محشرند. در هر بخش و شاید در هر صفحه این تشبیهات را ببینید و گاهی از روحیه طنزپردازی او هم خنده تان بگیرد.
3.داستانها و مثالهایی که برای تبیین اندیشه هایش انتخاب می کند نیز متن را مثل یک داستان جذاب و شیرین می کند. توانایی او در آوردن مثال های تاریخی هم حقیقتا دست مریزاد دارد. برای هر مطلبی مثالی تاریخی می آورد که علاوه بر شیرین کردن متن ما را با تاریخ واقعی آشناتر میکند و متن را پرمایه تر. برای مثال:تاریخچه زمین چمن را بخوانید!(انسان خداگونه: 78) این شیوه به شکلی است که من ناخواسته یاد متون تعلیمی ادب فارسی می افتادم که همگام با هر حکمت داستانی هم برای خواننده میگویند. او برای اینکه تعریفش را از مدرنیته(دادن معنا در ازای گرفتن قدرت و سلطه) به خواننده بقبولاند از نرم افزارهایی کامپیوتری مثال می آورد که ما بدون خواندنِ حتی یک بند از شرایط اعلامی آن فقط next را میزنیم تا با تیک زدن accept در انتهای آن قدرت تسلط بر نرم افزار را به دست آوریم.
انصافا بی انصافی است اگر این توانایی، این حافظه و حضور ذهن و این قلم شاعرانه را در حد یک مهارت ژورنالیستی فروبکاهیم.
**البته برای منی که اهل علوم انسانی ام و ذهنی مهندسی ندارم بررسی های آماری و ریاضی گونه نوح هم بسیار جالب و شگفتی آور بود. کندذهنی مثل من وقتی می بینم نوح با اشاره به گورستانی 30 هزار ساله در منطقه سانگیر روسیه به تعداد دندانهای روباه و مهره و دستبند عاج بر گردن و دستانِ مردگانِ این گورها توجه کرده و بعد تحقیق کرده است که ساختن هر دستنبد عاج برای سازنده اش 45 دقیقه طول می کشد و آن را مبنای استنتاجات بعدی قرار می دهد، از این همه شور محققانه دچار لذتی شگفت آور میشوم.{انسان خردمند: 94} نمی دانم این عددی که می دهد واقعا ناشی از تحقیق است یا آن را تخمین زده است. اما در طول خواندن کتاب آنقدر به سبک قاطعانه او عادت می کنید که با خودتان میگویید: وبلاگ نویسنده کلمه حتی اگر تا آفریقا سفر نکرده باشد دستکم به دوستی در افریقا یا هند ایمیل زده تا برایش تحقیق کند که عاج تراشان فلان دستنبد را در چه مدت زمانی می تراشند؟ یا اینکه خودش رفته عاجی پیدا کرده و آن را امتحان کرده است. همین میزان تحقیق برای منی که در ایران نفس کشیده ام که ارابه علم در آن خسته حرکت می کند و شوری در آن نمی بینم، مست کننده است.
سخنی به جاحظ(از علمای قرون اولیه اسلامی) منسوب است که «هر کتابی ارزش یکبار خواندن دارد». البته این حرف به درد روزگار خود او میخورد نه روزگار ما. اما سخن دیگری هم از او نقل کرده اند که «چگونه گفتن مهمتر از خود گفتن است». بسیاری از ادبا چنین نظری دارند که حافظ هیچ حرف تازه ای در غزلهایش ندارد. آنچه از حافظ شاهکار می سازد شیوه بیان، پرداخت و ساختار انتخابی اوست. هر بیتی از حافظ که مسحورتان می کند به احتمال قریب به یقین سابقه ای در ادب فارسی دارد. اما قلم حافظ است که از رخ اندیشه نقاب میگشاید. شاید بتوان گفت مولانا هم در عرفان طرح تازه ای در نیفکنده است. خصوصا وقتی او را با ابن عربی مقایسه می کنید. او فقط همه حرفهای قبلی را به اوج رسانده است. مثنوی او هم پس از حدیقه سنایی و منطق الطیر عطار بدیع نبود، اما چرا قرعه بنام مولانا افتاده است؟
پاسخ تا حد زیادی فرمالیستی است. مثنوی مولانا در برابر کسی که عطار و سنایی خوانده باشد از لونی دیگر است حتی اگر حکایات و مضامین مکرر باشند.
نمی خواهم یوال نوح را با حافظ و مولانا کنار هم بنشانم. فقط خواستم اهمیت شیوه بیان و ساختار را تاکید کرده باشم.
از کتاب "سرشت جنسی انسان" آغاز کردم و گفتم که چقدر حرف های این کتاب را نفهمیده بودم و قلم هراری برای من رمزگشایی کرد.
بگذارید در پایان از کتاب دیگری هم نام ببرم که در ابتدا قولش را داده بودم؛ این کتاب اتفاقا از لحاظ رسته علمی نزدیکی بیشتری به تخصص هراری دارد. کتاب "جامعه های ماقبل صنعتی" نوشته پاتریشیا کرون.(نوشته شده در 1988) مورخ و مستشرق برجسته ای که همین چند سال پیش همه چیز را گذاشت و گذشت. او در این کتاب به بررسی تاریخ جوامع پیشامدرن پرداخته است و نظریه پردازی هم کرده است. هرچند در ابتدای کتاب متواضعانه مینویسد که اساسا قصدش نظریه پردازی نیست. پیشنهاد می کنم علاقمندان این کتاب را بخوانند! نه تنها بسیار مفید است بلکه خواهید دید مطالب بسیاری است را که کرون به آنها اشاره کرده، هراری نیز در کتابش به آنها پرداخته است، تا جایی که در بعضی نقاط خواننده تصور می کند هراری از روی کرون کپی برداری کرده است. مثلا سخن پردازی هراری را درباره تخیل و اهمیتش در تشکیل تمدن انسانی در ابتدای کتاب انسان خردمند(فصل درخت دانش، افسانه پژو و فصل ساختن اهرام) ـ که یکی از نقاط بسیار شیرین و جالب توجه این کتاب است و به نظر می رسد که هراری آن را نظریه پردازی بدیع خود جلوه داده است ـ بخوانید! لحن بیان و حتی بعض مثالها و اصطلاحاتی که کرون در فصل هفتم از کتابش به کار می برد آن چنان است که تو ناگزیر با خودت میگویی هراری تحت تاثیر کرون بوده است.
اما با این وجود باور کنید تا کتاب هراری را نخوانده بودم عمق سخن کرون را درک نمی کردم و از کنارش می گذشتم. مثل بسیاری از آثار ادبی وبلاگ بزرگ کلمه کلاسیک که بعد از چندین بار خواندن و بعد از مطالعات بسیار تازه درمی یابمxad شان و دوزاری ام می افتد.
آری هراری سارق وبلاگ بزرگ کلمه ی است اما مگر نگفته اند: شاعران معمولی تقلید می کنند و شاعران وبلاگ بزرگ کلمه سرقت می کنند؟ هراری مطلب را می گیرد، ورز می دهد و آن چنان شیرین به خوردت می دهد که تازه میفهمی طعم واقعی اندیشه را.
هنر هراری هیچ نباشد(که البته هست) همین بس که حافظانه از رخ اندیشه نقاب برمی افکند و با قلم سر زلف سخن را شانه می زند. اگر بدبینانه باور داشته باشید که تاج دانشمندی بر سر او وبلاگ بزرگ کلمه است قطعا وبلاگ نویسنده کلمه بزرگی است و همه نویسندگان وبلاگ مغلطه کلمه گران بی نظیری هستند. نوشته های این نویسنده را بخوانید!
قلم و آینه...ما را در سایت قلم و آینه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 119