متن وقتی اسفنجی میشود تاویل پذیر است. متن باز و آفریننده(به زبان اکو) اینجاست که آفریده میxad شود. چرا اسفنجی؟ شاید به این خاطر که مثل اسفنج حفره دارد. عوامل ایجاد حفره در متن یکی دو تا نیستند اما شکی نیست که همه حفرهxad های معنایی در متن ایجاد ابهام می کنند و هر چیزی که ایجاد ابهام کند روزنی برای تاویل است. وقتی در عوامل اسفنجی شدن متن تامل میxad کنیم یکی از آنها «تعارض و تناقض» است. تعارض و برخورد دو اندیشه متفاوت میxad تواند عامل ایجاد ابهام و حفره معنایی در متن باشد و این حفرهxad هاست که اسفنجی شدن متن را دامن میxad زند. آیه 34 وبلاگ سوره کلمه وبلاگ انفال کلمه را بخوانید:
هر ترجمه ای را ببینید کلیت آیه آن است که میxad گوید: مگر ایشان(حالا کفار یا مشرکین یا به طور کل دشمنان پیامبر و مسلمین) چه دارند که خدا عذابxadشان نمیxad کند؟ چرا خدا ایشان را عذاب نکند وقتی مسجدالحرام را ملک طلق خود می دانند و بهره دیگران را مانع می شوند؟
تا همین جا ذهن انسان دقیق به سوال واداشته میxad شود که چرا آیه میxad گوید: چرا خدا عذابشان نکند؟ گویی کسی گفته است چرا خدا میxad خواهد ایشان را عذاب کند و قرآن پاسخ داده است چرا عذاب نکند ....؟
اما ابهام بیشتر میxad شود وقتی آیه قبل را میxad خوانیم:
همین طور که از ظاهر پیداست میxad گوید: خدا بر آن نیست که ایشان را عذاب کند تا زمانی که تو در میان آنانی یا تا وقتی که ایشان استغفار میxadکنند.
هرچند تمرکز ما در این آیه بر مطلب دیگری است اما انتهای این آیه نیز خودش نکته xadای دارد. استغفار ناگِرَوندگان مورد اشاره قرار گرفته و جالب اینکه این استغفار منشا رحمت از سوی خداست و استغفار ایشان را موثر میxad داند. البته نگارنده به این آگاه است که برخی برخلاف ظاهر آیه با استغفار کفار و پذیرش آن از سوی خدا کنار نیامده xadاند و به تفاسیر مختلفی دست یازیده xadاند تا دایره غفران الهی را تنگxadتر ترسیم کنند. برخی مفسرین این استغفار و پذیرش آن را مختص اهل کتاب دانسته xadاند و برخی دیگر آن را مختص استغفار مسلمانانی دانسته که به ناچار در میان کفار بوده xadاند. در هرحال این مفسرین اصرار داشته xadاند که اثبات کنند استغفار کفار ثمری در بر ندارد. (برای مثال بنگرید به المیزان)
اما تمرکز ما در این نوشتار این نقطه از آیه نیست بلکه آنچه جالب است تعارضی ظاهری است که میان این دو آیه خودنمایی میxad کند. البته یقین دارم بسیاری نه تعارضی میxad بینند و نه با خواندن این متن وجود تعارض را تصدیق میxad کنند. اما افتخار کشف این تعارض مختص نگارنده نیست و از ابتدا معرکه آرای مفسران شده است و در بسیاری از تفاسیر از مجمع البیان گرفته تا المیزان به این امر توجه شده است. به هین خاطر هم ترجمه xadها متفاوت xadاند و هر یک مبتنی بر تفسیری که داشته روشی را برای حل تعارض برگزیده xadاند. البته متن قرآنی هم چنین اجازه ای را به خواننده خود می دهد این متن آنگونه است که در فضای آزاد آن به راحتی میxadتوان انتخاب کرد و این امکان گزینش تا آنجاست که اگر به اعجاز قرآنی باور داشته باشید خود میxad تواند یکی از اعجازهای قرآنی شمارده شود.
گمان می کنم تعارض در بین دو آیه مشخص باشد اما باز هم اشاره ای میxad کنم. آنجا که آیه 33 می گوید عذاب نمی کنم تا زمانی که تو در ایشانی و استغفار می کنند و در آیه بعد می گوید مگر چه چیزی دارند که عذاب نشوند؟ گویا گوینده در یک بگومگوی درونی درافتاده است و با خود در کشکمش است؟
برای حل این تعارض برخی دو آیه را متعلق به دو زمان متفاوت دانسته اند. گفته اند آیه 33 برای زمانی است که رسول میان ایشان بود و پس از هجرت یا رحلتِ رسول دیگر دلیلی ندارد که خدا عذابشان نکند. برای مثال طاهری در ترجمه خود و در ابتدای آیه 34 جمله ای را اضافه میکند که {ولی پس از تو اگر استغفار نکنند....} یعنی عذاب را مختص بعد از رسول و غفلت از استغفار دانسته است. (البته مفسرینی نیز این تفسیر را مورد نقد قرار داده اند.)
در ترجمه پاینده نیز می بینیم که زمان آیه 33 را ماضی گرفته است: «تا تو در میان ایشان بودی من آنان را عذاب نمیxadکردم...».
اما این تنها ترجمه ای است که من به این شکل یافتم. برخلاف این ترجمه ها که با تغییر در شرایط و زمان تعارض در این دو آیه را حل می کنند، ترجمه دهم هجری را می بینیم که تاکید میکند: «و چیست چه بوده است مر ایشان را که نکند عذاب ایشان را خدای؟ هر چند تو در میان آنان باشی و هر چند ایشان استغفار کنند...»
میxadبینید که مترجم حتی با فرض حضور رسول و استغفار باز هم عذاب را ضروری می انگارد.
شاید لازم باشد اشارهxad ای کنیم به اینکه مطابق سخن رازی در روض الجنان برخی آیه 34 را پرسشی نخوانده xadاند و «ما» در ابتدای آیه را نافیه دانستهxad اند به این معنا که: آنان چیزی ندارند که خدا عذابxadشان نکند... اما نه تنها ترجمه مشهوری را به این شکل نیافتم بلکه خود ابولفتوح رازی نیز آن را برنگزیده است و آیه را پرسشی معنا کرده است.
من نمی خواهم در برخی اختلافات مفسرین وارد شوم. اختلافاتی مثل تعریف عذاب و استغفار. (بنگرید به مجمع البیان). اینکه منظور از عذاب کشته شدن و اسارت در جنگ است(مثل جنگ بدر) یا عذاب های آسمانی منظور است مثل قوم عاد و ثمود و... یا عذاب اخروی (ترجمه فولادوند)
قرآن شناس برجسته ای چون طباطبایی در المیزان اساسا با هیچ یک از این تفاسیر کنار نمی آید و این دو آیه را با یکدیگر بی ارتباط میxad داند و نظرش بر آن است که این دو آیه در یک سیاق نیست و زمان نزول شان متفاوت است و دنبال هم آمدن وبلاگ آیات کلمه نباید رهزنی کند.
در میان این تشتت آرا که به گستردگی تاریخ تفسیر است بسیار جزم اندیشانه و کوته بینانه می نماید اگر مدعی شویم که می خواهیم نظر قطعی و درست را ما صادر کنیم و دیگر تراجم و تفاسیر را تخطئه کنیم.
متن آفریننده یعنی همین. سپهر آزادی که می توان در آن آزادانه پرواز کرد و به هر سمت دلخواهی پر کشید. نقطه ای که صوفیه و عرفا روی آن متمرکز می شدند. و ما نیز می خواهیم این وبلاگ آیات کلمه را از منظری وبلاگ عاشقانه کلمه ـ که خصوصا رویکرد برخی صوفیان ایرانی اسلامی است ـ بنگریم.
با دقت در تراجم و تفاسیر آشکار می شود که همه با توجه به علم معانی در پی معنای ثانویه آیه برآمده اند. یعنی فرض را بر این گذاشته اند که این آیه که ظاهری پرسشی دارد در واقع در پیِ پاسخ این سوال نیست؛ یعنی نوعی استفهام انکاری. به این شکل که قرآن می پرسد «مگر این ناگِرَوندگان چه دارند و چه اتفاقی افتاده است که خدا عذابشان نکند»؟ سپس مطلبی در ذهن مفسر شکل می گیرد که خدا در این آیه به دنبال پاسخ نیست بلکه برای رساندن عمق مطلب بیان خود را اینگونه صورت داده است تا همه در مقابل این پرسش بگویند: «هیچ چیز. آنها هیچ چیزی ندارند. معلوم است که خدا ایشان را عذاب می کند، حال یا در آخرت یا در نبود تو یا با وجود و حضور تو.. به هر حال پاسخ مشخص است و دلیلی ندارد که خدا ایشان را عذاب نکند». {این قدر مسلمی است که از تدقیق در بیشترینه تفاسیر به دست می آید}
اما بیایید این بار آیه را از مصادیق استفهام انکاری یا تقریری نگیریم. باری خدا و قرآن نیازی به پاسخ ما ندارند اما شاید واقعا پاسخ این سوال آری یا خیر نباشد. شاید آیه می خواهد در برابر این سوال پاسخی را در درون خود جستجو کنیم که فراتر از آری یا خیر ساده است.
حال واقعا چرا خدا این همه کافر یا مشرک یا معاند را با وجودی که مسجد خدا را ملک خود می دانند و استبداد میxad ورزند، عذاب نمی کند؟
*حضور رسول یا استغفار(33 وبلاگ انفال کلمه ) (که تناقضش را نشان دادیم)
**یا شاید مهلتی تا به گناه بیشتری دچار شوند و به ناگاه هر آنچه به ایشان داده شده از ایشان بازپس گرفته شود و سقف قصرهاشان بر سرشان خراب شود( وبلاگ آیات کلمه 178 آل عمران و 44 انعام و 26 نحل)
اما دیدگاه عارفانه آن هم عرفان حبی و وبلاگ عاشقانه کلمه پنجره ای دیگر در پیش چشم مخاطب می گشاید. پاسخی که هر چند قرآن در واژه ها بدان تصریح نکرده است اما در دیدگاه عمیق تعارض و مخالفتی با قرآن ندارد بلکه با برخی وبلاگ آیات کلمه سازگاری نیز دارد. این نگاه عارفانه حفره معنایی ایجاد شده را با یک واژه پر می کند: «عشق». چرا این دو آیه تعارضی ظاهری را به نمایش می گذارند و چرا قرآن دلیل عذاب نکردن الهی را پرسشی بیان کرده است؟ تا خواننده پاسخی را در درون خود بیابد که همان عشق است. عشق است که سبب می شود خدا بندگان ناباورش را نیز عذاب نکند و دنبال بهانه ای است تا رحمتش را بر ایشان جاری کند. گویی خدا می گوید: من عاشق آفریدگانم هستم. من عاشق بندگانم هستم. حتی اگر صد عن سبیل کنند. حتی اگر تو درمیان شان نباشی. حتی اگر استغفار نکنند. آنها آفریده های من اند و محبوب من. چرا باید ایشان را عذاب کنم؟
برخی مثنوی پژوهان میxad گویند مثنوی عشق نامه است و قرآن خوف نامه. در مقام بررسی این سخن نیستم اما می خواهم بگویم عشق در قرآن دامن درازی دارد که البته به چنگ هرکسی نمی آید. شاید بتوان گفت قرآن به این عشق تصریح نمی کند تا شاید ناباوران را جری و بی باک نکند و همیشه خوفی در دل ایشان باقی بگذارد ولی گفتار قرآنی از این محبت تهی نیست. اما باید مثل عارفان توان خواندن منطقه های سفید متن را هم داشته باشیم. آن چنان که وقتی به آیه «..ما غرک بربک الکریم» می رسند برخلاف تصور غالب مسلمین پاسخی قرآنی را در دهان می گذارند؛ «ای انسان چه چیز تو را به خدای کریم مغرور کرد»؟
در باور عارفان پاسخ داده شده است هر چند قرآن آن را نیاورده است. پاسخ آن است: «به کرم او مغرور شدم».(ابوبکر وراق)
هر چند شاید این نگرش عرفانی رمانتیک به نظر برسد اما همان طوری که در این نوشتار در مقام تبیین آن بودم بی پایه و اساس نیست و خواننده در مواجهه با متنی چون قرآن دستی باز دارد؛ تا خود چه دیدگاهی و چه خدایی را برگزیده باشد. چنان که این نگاه حبی با برخی وبلاگ آیات کلمه نیز سازگار است. چنان که آیه 41 روم برخی از این رنج ها را روزنه بازگشت می داند. خطهای سفید و نانوشته قرآنی در عرفان هماره مورد توجه بوده است. همیشه سکوت را سرشار از ناگفته ها دانسته اند. در این آیات نیز هر چند به عشق تصریح نشده است اما شیوه بیانی دو آیه و پشت سر هم آمدن و تعارض ظاهری آنها به گونه ای است که نمی توان به طور مطلق آن را رد کرد، هر چند می توان آن را انتخاب نکرد.
قلم و آینه...ما را در سایت قلم و آینه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 92