به بهانه ماه رمضان و در حاشیه آیه ای از قرآن

خرید بک لینک

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ
ﺁﻳﺎ ﻧﺪﻳﺪﻯ ﻛﺴﻰ (ﻧﻤﺮﻭﺩ) ﻛﻪ ﺑﺎ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺵ ﻣﺤﺎﺟﻪ ﻭ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﻛﺮﺩ؟ ﺯﻳﺮﺍ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﮔﻔﺖ: ((ﺧﺪﺍﻯ ﻣﻦ ﺁﻥ ﻛﺴﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻭ ﻣﻰ ﻣﻴﺮﺍﻧﺪ)). ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ((ﻣﻦ ﻧﻴﺰ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﻰ ﻛﻨﻢ ﻭ ﻣﻰ ﻣﻴﺮﺍﻧﻢ!)) ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﮔﻔﺖ: ((ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ، ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻓﻖ ﻣﺸﺮﻕ ﻣﻰ ﺁﻭﺭﺩ، ﺍﮔﺮ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﻰ ﻛﻪ ﺣﺎﻛﻢ ﺑﺮ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺴﺘﻰ ﺗﻮﻳﻰ، ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻐﺮﺏ ﺑﻴﺎﻭﺭ!)) (ﺩﺭ ﺍﻳﻨﺠﺎ) ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﻛﺎﻓﺮ، ﻣﺒﻬﻮﺕ ﻭ ﻭﺍﻣﺎﻧﺪﻩ ﺷﺪ. ﻭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ، ﻗﻮم ﺳﺘﻤﮕﺮ ﺭﺍ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻧﻤﻰ ﻛﻨﺪ.(258،بقره)

همینطور که میبینید وبلاگ قرآن کلمه در این آیه از کسی سخن میگوید که با ابراهیمِ پیامبر محاجه می کند درباره خدا، ابراهیم به او می گوید: خدای من کسی است که زنده میکند و میمیراند. به عبارتی یعنی جان آدمیان در دست اوست. طرف گفتگوی ابراهیم که مبتنی بر روایات ما او را به نام نمرود میشناسیم در پاسخ ابراهیم می گوید من هم زنده می کنم و میمیرانم و جان آدمیان در دست من است. از روایات برمیآید که نمرود ﺑﺮﺍﻯ ﺍﺛﺒﺎﺕ سخن خود ﻭ ﻣﺸﺘﺒﻪ ﺳﺎﺧﺘﻦ امر ﺑﺮ ﻣﺮﺩم ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺩﻭ زﻧﺪﺍﻧﻰ ﺭﺍ ﺣﺎﺿﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺁﺯﺍﺩﻯ ﻳﻜﻰ ﻭ ﻗﺘﻞ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﺭﺍ ﺩﺍﺩ.به یکی حیات دوباره داد و جان دیگری را گرفت.
البته تفاوتی میان این دو وجود دارد. زنده کرده خدای ابراهیم احتمالاً به آفرینش اشاره دارد هر چند در نگاه انسان معتقد خدا می تواند کسی که مرده را نیز زنده کند( اما احتمالا این برای نمرود معنا ندارد). میراندن خدای ابراهیم نیز به مرگ آدمیان و موجودات اشاره دارد. البته ابراهیم در اینجا سخن علمی برای نمرود نمی آورد و به قول علمیِ امروزی و به زبان پوپری سخن او ابطال پذیر نیست. او فقط یک واقعه طبیعی را به خدایش منتسب میکند. نمرود هم به شکل جالب و زیرکانه و به قول وبلاگ قرآن کلمه مکارانه آن پاسخ را میدهد:« من هم میمیرانم و زنده میکنم» و به این شکل با خدای ابراهیم ادعای همآوردی دارد. از منظر اساطیری البته شاهان در جهان کهن داعیه خدایی یا هم نشینی با خدا داشتند و سایه خدا بر زمین بودند و واقعا چنین تصوری از خود داشتند که البته بحث تاریخی و باستانی شناسی اش بماند برای وقتی دیگر.{بنگرید:خاستگاه آگاهی، جولیان جینز،جلد ۲} ازاین منظر اساطیری که بگذریم وقتی ابراهیم با پاسخ زیرکانه این مرد کافر روبرو می شود از راه دیگر وارد میشود و از دیگر قدرت خدا سخن می گوید: «خدای من خورشید را از مشرق بیرون میآورد، تو اگر می توانی آن را از مغرب بیرون بیاور!»
شخصا شک دارم که کلمات مشرق و مغرب در معنای جهات جغرافیاییِ امروزی مد نظر بوده باشد. اساسا در مورد فهم جغرافیای آنان به شکل امروزین تردید دارم(هرچند سابقه این امر را از منظر تاریخی بررسی نکرده ام) اما آنچه مشخص است آن است که ابراهیم به نمرود می گوید خدای من خورشید را از این سو بیرون می آورد و در آن سو فرو میبرد،( فارغ از فهم جغرافیایی، سویه بصری و دیداری مدنظر است) حال تو اگر میتوانی این جهت را برعکس کن و مثلاً فردا خورشید را از محل فروشدِ آفتاب(همان مغرب) بیرون بیاور!
ادامه ی آیه عبارت جالبی است: «...آن که حق را میپوشاند (کفر میورزید) بهت زده شد و در پاسخ درماند...»
برای اینکه سخنم را برسانم بگذارید یک سوال بپرسم: اگر شما جای نمرود بودید آیا در مقابل این سخن ابراهیم در میماندید؟کمی فکر کنید!
جواب سخن ابراهیم ساده است و حتی شاید بتوان گفت حرف ابراهیم ساده انگارانه است.مثلا اگر من در جایگاه نمرود بودم، به ابراهیم فورا پاسخ میدادم: «اگر راست میگویی، بگو خدایت فردا خورشید را از مغرب بیرون آورد تا من هم این کار را بکنم.». آن وقت احتمالا آن من نبودم که بهت زده، می شد.!
اما چرا این پاسخ یا پاسخی شبیه این به ذهن نمرود نمی رسد؟و چرا ابراهیم لحظه ای به خود نگفت شاید نمرود چنین تقاضایی از او بکند؟
فعلا از این سوالها بگذریم و نمرود و ابراهیم را از زوایای مختلف بررسی کنیم.
دستکم میشود از دو منظر به آیه نگریست :
۱-دیدگاه باورمندانه (دیندارانه):
در این دیدگاه میشود این سخن ابراهیم را ناشی از زیرکی او بدانیم. ابراهیم مبتنی بر آیات وبلاگ قرآن کلمه و روایات ، انسان زیرکی است. به قول امروزی ها خوب بلد است حرفش را به کرسی بنشاند. بازی بت شکنی که بعد از جر و بحث با پدرش (آزر)راه می اندازد را به یاد بیاورید! او بتها را میشکند و تبر را بر دوش بت بزرگ می اندازد تا تقصیر را گردن او اندازد و به این شکل حماقت مردم را به رخ ایشان میکشد. الحق کار زیرکانه ای است به مردم بگویی بت بزرگ از سر حسادت یا خشم بتهای دیگر را شکسته و آنها بگویند مگر بت میتواند حرکت کند و بشکند؟ و از همین سخن ایشان استفاده کنی که پس چرا سنگی را میپرستید که توانایی حرکت و پس زدن یک مگس را هم ندارد؟
او در جای دیگر و در نقد روش ستاره پرستان نیز با زیرکی تمام یک بار ستارگان را می پرستد وقتی خاموش میشوند میگوید: «از خدای افول کننده خوشم نمی آید».بعد به سراغ ماه میرود و همین سخن را در باب ماه میگوید و سپس سراغ خورشید میرود و این چنین خدای مورد پرستش آنان را به چالش میکشد. چون خدایی که گاهی هست و گاهی نیست و افول میکند، خود مقهور است و سزاوار پرستش نیست. { آیات ۷۴ تا ۷۹ انعام}
حال اگر ابراهیم را چنین شخصیت زیرکی بدانیم بعید نیست این سخنش به نمرود هم از سر همین زیرکی باشد. او میداند که نمرود چگونه می نگرد و راه شکست دادن حریف چیست. او میداند که نمرود به مخیله اش هم نمی رسد که چنین جوابی بدهد که مثلاً منِ انسانِ امروزی به او می دهم.او خوب میداند که نمرود به فکرش هم نمیرسد که از خدای ابراهیم بخواهد که خورشید را از مغرب بیرون آورد.که اگر چنین میشد به احتمال بسیار زیاد ابراهیم از آوردن چنین معجزه ای درمیمانند. اتفاقی که در سپهر وبلاگ قرآن کلمه نیز شاید مخصوص روز قیامت باشد و هیچ رسولی چنین معجزه ای نیاورده است. هستی شناسی( در اینجا به معنای جهان شناسی) نمرود سادهانگارانه است، به همان سادگی که خود را خدا می داند به همین سادگی نیز عالم هستی را تحلیل میکند.
نمرود گمان می کند که خورشید یک توپ آتشین است که کسی هر روز صبح با دست راستش آن را به هوا می اندازد و غروب با دست چپش و از طرف مقابل آن را میگیرد. او منکر خدای ابراهیم نیست. فقط میخواهد از خدای او برتر باشد. خدای ابراهیم در نظر نمرود یک غول بزرگ است. به همین خاطر در جای دیگر میخوانیم که میخواهد خدای ابراهیم را را با تیر بکشد و با او جنگ کند. مانند فرعون که به هامان وزیر دستور میدهد که بنای بلندی بسازد تا به خدا نزدیکتر شود و تیرش به خدا بخورد.{غافر،۳۶}
میبینید... خداشناسی و جهان شناسی نمرودیان بچه گانه است. (مثل خیلی از ما امروزی ها). فرشتگان این جهان ساده انگارانه بال دارند و از آسمان هفتم بال میزنند و پایین میآیند و وحی را به گوش رسول می رسانند. خدای این جهان از هرچیز ناچیزی ناراحت می شود و از بشر زمینی انتقام میگیرد. از اینکه اعراب بادیه نشین دخترانشان را به او نسبت میدهند شاکی میشود و میگوید چرا پسرها را برای خودتان برمیدارید و دخترها را به من منتسب میکنید ؟
۲-دیدگاه بی طرفانه:
در این دیدگاه ابراهیم هم به اقتضای زمانه خود از جهانشناسیِ کهن برخوردار است. او نیز چنین نگاه ساده ای به هستی و جهان و سیارات و خورشید دارد. نگاه امروزین ناشی از هیئت کپرنیکی به هیچوجه در ذهن ابراهیم نبوده است. او هم تصور میکرده است که خورشید از راست بیرون انداخته میشود و هر شب در سمت دیگر آرام میگیرد و خدا هروقت بخواهد آن را برعکس میکند.
از میان این دو دیدگاه انتخاب با شما.
اگر به تفسیر اول قائل باشید ساده ترین نتیجه آن است که ایمان و هدایتگری با زیرکی منافاتی ندارند.
اما اگر به تفسیر دوم گرایش داشته باشیم به نظر می رسد جهان شناختِ حاکم بر وبلاگ قرآن کلمه یا دست کم ابراهیم مثل دیگر مردم آن روزگار، ساده انگارانه و کهن است و با یافته های علمی امروزی ما نمی سازد. بنابراین همان طوریکه جهان شناسی و هستی شناسیمان در نتیجه پیشرفتهای علمی تغییر کرده نیازمندیم که خداشناسیمان را نیز تغییر دهیم حتی اگر این خداشناسی از سوی پیامبران الهی باشد.(البته اگر با وجود این دیدگاه به خدا باور داشته باشیم)
هرچند شخصا به تکامل نوع انسان باور دارم و گمانم بر آن است که انسان های کهن از نظر جسمانی ، مغزی، ذهنی و... تفاوت های بسیاری با ما امروزی ها دارند و بسیار بعید است درکشان از جهان این چنین باشد که ما داریم، اما این وجود گرایشم به تفسیر اول بیشتر است. من ابراهیم را مرد زیرکی می دانم که از نگاه جهان شناسی کودکانه نمرودیان زمانش آگاه است،حتی اگر جهان شناخت او چون ما امروزی ها نباشد. بخش انتهایی آیه نیز تاییدی است بر انتخاب تفسیر اول: «...فبُهِتٙ الذی کفٙر والله لایهدی القوم الظالمین»(...خدا ستمگران را هدایت نمیکند ) ضمن آنکه این عبارت نهایی با رویکرد تفسیری اول ، پاسخی به سوالاتی است که همان ابتدا پرسیدیم؛ اینکه چرا به ذهن نمرود نرسید که پاسخی ساده به ابراهیم بدهد؟و چرا ابراهیم یقین داشت که نمرود چنین حرفی نخواهد زد؟
در نظر اول ذهن به این سمت میرود که خدا نمرودیان را گمراه کرده و لذا ایشان حقیقت دین و ایمان را در نمی یابند و هدایت نمیشوند. بنابراین وقتی ابراهیم با نمرود گفت و گو می کند خدا مهری بر قلبش زده است که به خدا ایمان نمی آورد.
اما واژه «یهدی» را میتوان به نوعی دیگر نیز فهم کرد. منظور از آن هدایت الهی و معنوی نیست. بلکه هدایت به سمت پاسخی است که میتوانست بدهد، اما نداد و عقلش به آن نرسید. او نمیتواند در مقابل زیرکی ابراهیم پاسخ زیرکانه بدهد و بگوید اگر راست میگویی به خدایت بگو خورشید را از مغرب بیرون آورد. انتهای آیه میگوید:«ما ظالمان را به پاسخ های این چنینی و پاسخ های زیرکانه در مقابل ایراد های زیرکانه رسولانمان، هدایت نمی کنیم» یعنی نمیگذاریم بفهمند. شاید معجزه ابراهیم همین بوده است. اینکه جاهل را در جهل خودش نگاه دارد.
با این خوانش آیه رنگ دیگری میگیرد و خلاصه این سخن آن است که ما به ستمکاران علم نمیدهیم. علمی که به واسطه آن جهان شناختِ درستی داشته باشند. همین علم طبیعی و تجربی. که قرآن با عبارتی جالب وصفش کرده است : (سنریهم آیاتنا فی الآفاق: آیاتمان را در آفاق و جهان بیرون(طبیعت) به آنها نشان خواهیم داد)
حال با این نتایجی که از این آیه گرفتم میخواهم نکته ای دیگر نیز بیافزایم و آن اینکه اگر این خوانش از بخش نهایی آیه را بپذیریم، گویا مقاومت در برابر علم معیاری میشود تا ستمگران را بشناسیم و این نکته بسیار مهمی است.
با این رویکرد آیا وقتی آن مفتی مسلمان میگفت زمین ثابت است و این تلسکوپها و ماهواره ها دروغ میگویند از ظالمین و ستمگران نبود؟آیا اینان که به اسم دین در برابر حقایق علمی قد علم میکنند ظالم نیستند؟! تا شما کدام تفسیر را پذیرا باشید !

مهدی رضوی

قلم و آینه...

ما را در سایت قلم و آینه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 14:39

صفحه بندی