ماندن یا رفتن؛ مساله این است

خرید بک لینک

دوستی میگفت: هر وقت زنم هوس میکند برود سر کار، طلایی، ماشینی چیزی میخرم و میگویم چقدر میخواهی کار کنی که اینقدر راحت طلا و ماشین و فلان و بهمان بخری؟ بمان در خانه، زندگی آرام برای من و بچه ها بساز.. عوضش من مثل خر کار میکنم و تو حالش را ببر.

ظاهر این حرف غلط انداز است و منافی با حقوق زنان. اما تا حد بسیاری رنگ و بوی واقعیت دارد. استقلال زن و حضور جدی اش در جامعه به احتمال قوی دو نتیجه خواهد داشت: یا بقای زندگی زناشویی را به خطر می اندازد یا زن خانه مجبور می شود دو نقش را بازی کند و پدر خودش را دربیاورد.

این حرفم ممکن است شائبه این را ایجاد کند که با کار کردن زنان مخالفم؛ اما بگذارید توضیح بدهم. به کلمات دقت کنید! در این نوشتار برخلاف جریان رسانه های عمومی حکومتی، بقای زندگی زناشویی را ارزش نمی دانم و به خطر افتادن زندگی زناشویی را چیز بدی نمی شمارم.فقط در حال گزارش ام. این اقتضای سبک زندگی مدرن است. بگذارید سخنم را از زبان یک دکتر روانشناس با تجربه بیان کنم که چندی پیش در صحبتی که با هم داشتیم می گفت: به تمام دانشجویان و مراجعینم می گویم سبک زندگی تان را انتخاب کنید. سنتی یا مدرن؟ در سبک زندگی سنتی زن خانه دار است و حتما بچه می آورد آن هم نه یکی دو تا. مطیع است و اصل بر بقای زندگی است. با لباس عروس می آید و با کفن میرود. اما در سبک زندگی مدرن زن آزاد است که چگونه زندگی کند و حق تحمیل را به مرد نخواهد داد. اطاعت کمرنگ است و بیشتر همزیستی است. او خودش است، در بچه آوردنش، در شغلش، در کیفیت خرج کردِ پولش. در این نوع زندگی اصل بر جدایی است. یعنی زندگی نباید ادامه پیدا کند یا نمیکند مگر اینکه دلیلی وجود داشته باشد. عشق. اگر عاشق هم باشند تمام سعی شان را میکنند تا با هم بمانند.اگر عشق در میان نباشد دلیلی برای وبلاگ ماندن کلمه نیست. چندی پیش هم دکتر مصطفی ملکیان نیز طرح ازدواج های سه ساله را مطرح کرد و کلی هم حرف درآمد و داستان شد. او میگفت: عمر ازدواجها 3 ساله باشد. اگر زوجین خواستند تمدید کنند و دوباره ازدواج کنند وگرنه هرکسی برود سر زندگی خودش.

این روزها زیاد میشنوم طلاقهای پس از ۱۶/۱۷ سال زندگی اتفاق میافتد. آماری هم که بررسی کردم به نظر این موج طلاق بعد از این همه سال زندگی در چند دهه اخیر بی سابقه یا کم سابقه است. یکی از مدیران قوه قضاییه چندی پیش گفت: میانگین سنی طلاق در نوسان است و اگر در گذشته تنها زوجین جوان برای جدایی به دادگاه مراجعه می کردند امروز شاهد حضور زوجین میانسال در محاکم خانواده هستیم.از بیشترین طلاقها در 9 ماهه اول سال 95 مربوط به ترکیب سنی مردان 30 تا 34 بوده است وحدود 40درصد از طلاقها برای زوجینی است که در 5سال دوم یا سوم زندگی شان هستند. به نظر من این حاصل تغییر جهان این نسل است که در میانه مدرن و سنت مانده است. دهه پنجاهی ها و دهه شصتی ها. مشخصا سبک زندگی مدرن این امر را دامن زده است وگرنه بعد از 15/16 سال زندگی آن هم با وجود یکی دو فرزند، طلاق اتفاق ساده ای نیست. احمقانه است اِسناد این طلاقها به ماهواره و تلگرام و این چیزها. البته انکار نمی کنم که اینها بسیار موثرند اما مشکل در ظاهربینی این تحلیل است. در اینکه آقایان حاضر نیستند عمیق بنگرند امور را. مگر میشود چشم انسان را بست. ماهواره و تلگرام و هر چیزی که به جهان متکثر ومتنوع امروزی دامن بزند یقینا در اموری مثل طلاق موثر است اما مگر میشود جلوی موج تکنولوژی و پیشرفت علم ایستاد. حالا خیال میکنند اگر سریالی بسازند که دختری ثروتمند با هفت قلم آرایش و لنز رنگی، روسری لوزی سر کند و چادر مشکی روی آن بیاندازد و چند صحنه متعهدانه به همسر را هم در سریال فرو کنند ، کار تمام است. غرق شدن در این سطح، غافل شان کرده تا بدانند وبلاگ مساله کلمه اصلی تَفَرُّد و تشخُّص و تنوع و گوناگونی تجربه هاست که اتفاقا با نشان دادن زندگی آن دختر ثروتمندِ محجب بیشتر به آن دامن زده اند.

اگر این صفحه را خوانده باشید یادتان است که چندی پیش متنی نوشتم درباره جلوه مردانه وجود زنان (آنیموس). http://ghalam-va-ayene.blogfa.com/post/92 خیلی ها پیام دادند که: «چقدر خوب حال و روز من را نوشتید! انگار از روی شخصیت من نوشتید. من دقیقا این طوری ام» و از این دست حرفها. فکر میکنید چرا؟ چون این اقتضای زن مدرن است و من همین را نوشته بودم. اینکه زن امروزی برای خودش منی است. دیگر نیم من نیست. زنی با فردگرایی عصر جدید، اعتماد به نفس پیدا کرده، زنی که دیگر دلیلی نمی بیند زیر سلطه باشد و به امر و نهی کسی گوش دهد. خودش کار میکند تا مستقل باشد. و این استقلال به تمام وجوه زندگی تسری می یابد. مراجعی داشتم میگفت: زنم با کوچکترین مشاجره ای شب از خانه میرود. پیش آمده حتی کتکش زدم ولی مگر چقدر میتوانم بزنم. مگر چقدر میتوانم جلویش را بگیرم. میدانم میرود خانه یکی از دوستانش اما تا صبح دیوانه میشوم. این زندگی نیست ما میکنیم.

این فردگرایی که حرفش را میزنم هم علت و هم معلول تنوع است. مادربزرگ من که همیشه از خوبی اش نوشته ام اگر تجسم وفاداری سنتی است البته گزینه دیگری هم نداشته است. تمام جهان مادربزرگم همین یک مرد بوده که پدربزرگ من است و فرزندانش. کس دیگری در جهان او رفت و آمد نداشته. اما زن امروزی ـ یا مرد امروزی فرقی نمیکند ـ با جهانی از تنوع و گوناگونی درگیر است. شخصیتهای مختلف، ثروتهای فریبنده، سبک زندگی های متفاوت که از در و دیوار شهر بر سرش میریزد. انسان امروزی خیلی بیشتر از انسان دیروز باید انتخاب کند تا متعهد بماند. هر چند برای مردها این بستر همیشه فراهم تر بوده است اما به هرحال بر آنها نیز اثر خود را داشته است.

چندی پیش مراجعی از من مشورت میگرفت که زنش را طلاق بدهد یا نه؟

گفتم ما وکلا برای زندگی کسی تصمیم نمیگیریم اما با حرفهایی که میزنی همسرت هم از این زندگی دل بریده است. گفت آره. قبلا اصرار داشت طلاق بگیره حالا که من جدی شدم میگه نه.

گفتم: چون شغلی ندارد. پشتوانه مالی ندارد. جایی ندارد برود.

تایید کرد.

شک ندارم اگر این زن شاغل بود یا خانواده اش پشتوانه مالی اش بودند زودتر تصمیم به رفتن میگرفت. این داستان خیلی از زندگی های امروزی است. نمیگویم همه اما بسیاری. زندگی امروزی را نمیشود حفظ کرد بدون انتخاب وبلاگ ماندن کلمه . مثل انتخاب شاد بودن. اگر انتخابی در بین نباشد اقدامی اخلاقی حتی انسانی صورت نگرفته است.

این حرفها را خواندید... حرف آخرم را به عنوان یک وکیل دادگستری نیز بشنوید: خیلیها امروز به مهریه باوری ندارند. اما این را از سر تجربه کاری میگویم. سخنم با مردها این است که اگر قصد ازدواج دارید و به احتمال زیاد درگیر یک زندگی امروزی و مدرن میشوید به طور کل مهریه یا دست کم مهریه بالا نپذیرید. به زنها هم میگویم مهریه بالا نخواهید و در عوضش حق طلاق بگیرید. این را میگویم چون احتمال جدایی در زندگی های موفق هم بالا رفته است. به همین دلایلی که گفتم. بگذارید پوست کنده حرفم را تمام کنم. به نظر میرسد ازدواج سنتی متعلق به جهان سنتی است. در این جهان راحت به هم دل می بندند و راحت تر از گذشته از هم دل میکنند. به دختر دهه هفتادیِ دانشجویی که عاشق یکی از همکارانم شده بود گفتم: این زندگی بعیده دوامی داشته باشه. شما به هم ربطی ندارید. گفت: فعلا ازدواج میکنیم عشق میکنیم. هروقت خسته شدیم جدا میشیم. اینکه غصه نداره!!!

با این شرایط جبر اجتماعی و فرهنگی و مذهبی یارای مقاومت در برابر جدایی طلبی و استقلال طلبی و فردیت را نخواهد داشت. انسان امرزوی راحت سُر میخورد. به این راحتی ها نمیشود یکجانشین و پابندش کرد. مگر اینکه خودش انتخاب کند.

قلم و آینه...

ما را در سایت قلم و آینه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 115 تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 14:39

صفحه بندی