این نوشتار چکیده مقاله ای است تفصیلی در رابطه با حقوق زن.
زن همیشه تاریخ سرکوب شده است. از فیثاغورث گرفته که می xadگفت: "یک اصل خوب نظم و روشنایی و مرد را آفریده و یک اصل بد که بیxad نظمی و تاریکی و زن را" تا ارسطو که باور داشت که طبیعت هرجا که از آفریدن مرد ناتوان است زن میxad آفریند و خاموشی خاکسارانه را زینت زن میxad دانست. همه و همه زن را سرکوب کرده اند. مآندر میxadگفت "زن رنجی است که انسان را رها نمیxadکند". این بدبینی البته در ازدواج نمود بیشتری داشته است. همین مآندر گفته بود: "لعنت به کسی که ازدواج را اختراع کرد و لعنت به دومی و سومی و چهارمی که آن را تقلید کردند."هیپوناکس نیز می xadگفت: "دو روز در زندگیتان زنتان خوشحالتان میxad کند، روز عروسی و روز تدفینش." مذهب یا مردان مذهبی نیز از این قافله عقب نماندند و تا توانستند بر سر این موجود کوفتند. ژان کریسوستوم قدیس میxadگفت: "در میان جانوران وحشی زیانxadبارتر از زن وجود ندارد." فیلسوفان و صوفیان را نیز به این صف طولانی اضافه کنید. ملاصدرای شیرازی در اسفار زنان را در کنار حیوانات آورد و ملاهادی سبزواری نیز در حاشیه این سخن نوشت: «..زنان به دلیل ضعف عقل و ادراک جزییات و میل به زیورهای دنیا حقا و عدلا در حکم حیوانات زبان بسته اند و اغلبشان سیرت چارپایان دارند ولی به آنان صورت انسان دادند تا مردان از مصاحبت با آنان متنفر نشوند و در نکاح با آنان رغبت بورزند.»
این داستان همیشه زن بوده است. اما چرا زن چنین تصویری یافته است؟ دلایل جامعه شناختی و روانشناختی و... بسیاری میتوان در پاسخ به این سوال برشمرد اما نباید غافل شد که اساطیر هماره بر ذهن ما حاکم اند. این نوشتار کوتاه پرانتزی است برای تبیین چرایی منکوب زنان در دل باورهای اساطیری و مذهبی.
حتما «دیبی» را میشناسید. شخصیتی دوست داشتنی در کلاه قرمزی که همه حرفهایش را برعکس میزند. عباراتی مثل "ازت متنفرم" یا "شب به فنا" که او میگفت و بسیار مشهور شد همان "عاشقتم" و "شب به خیر"ی است که خودمان میگوییم.
به طور کل دیو در اساطیر و افسانه ها همه کارهایش برعکس است و هیچ کارش سرراست نیست. در شاهنامه در داستان رزم رستم با اکوان دیو آنجا که رستم در چنگال اکوان دیو می افتد دیو شیوه مرگ را در اختیار رستم میگذارد و از او میپرسد که دوست دارد او را در خشکی پرتاب کند یا در دریا:
چو رستم به گفتار او بنگرید
هوا در کف دیو واژونه دید
چنین گفت با خویشتن پیلتن
که بد نامبردار هر انجمن
گر اندازدم گفت بر کوهسار
تن و استخوانم نیاید بکار
بدریا به آید که اندازدم
کفن سینهٔ ماهیان سازدم
وگر گویم او را بدریا فگن
بکوه افگند بدگهر اهرمن
همه واژگونه بود کار دیو
که فریادرس باد گیهان خدیو
می دانیم که دیو در زبان فارسی همان ابلیس(شیطان) است. همان شیطان که از نوع جن است و جن که بارها در ادب فارسی دیو نامیده شده است و فردوسی نیز بارها از دیو در معنای شیطان استفاده کرده است:
بفرمود تا دیو چون جفت او
همی بوسه داد از بر سفت او
نکته قابل توجه آن که نفس نیز مثل دیو یا همان ابلیس کارش برعکس است. میxadدانیم که «نفس» در عرفان یک مفهوم محوری است. هدف همه سخنان و اعمالِ (معاملات) عارفان مهار نفس یا کشتن نفس است به قول مولانا "ای خنک آن را که ذَلَّت نَفسَهُ":
هین مدو اندر پی نفس چو زاغ
کاو به گورستان برد نه سوی باغ(4: 1312)
به طور کل متون دینی و عرفانی سرشار از سخنانی پیرامون این پدیده است. در قرآن بارها از نفس سخن رفته است. دیو و ابلیس یک چیزند اما باید به این نکته نیز توجه کرد که نفس و ابلیس هم در این اندیشه از یک قبیلهxad اند:
نفس و شیطان بوده ز اول واحدی
بوده آدم را عدو و حاسدی(3: 3197)
مولانا در مثنوی بارها از نفس سخن میxadگوید و البته یکی از صفات هماره نفس در سخنان عارفان و مولانا مکر و نفاق و همان "برعکسxad نماییِ" دیوصفتانه است و به قول مولانا «کار او ضد آمده است» و بنابراین نباید فریب ظاهر او را خورد.
در حکایت «بیدار کردن ابلیس معاویه را که خیز وقت نماز است» نیز این امر مشهود است. ابلیس یا همان دیو در این حکایت مثنوی، معاویه را از خواب بیدار می xadکند تا او نماز بخواند:
در خبر آمد که خال مؤمنان
خفته بد در قصر بر بستر ستان
قصر را از اندرون در بسته بود
کز زیارتهای مردم خسته بود
ناگهان مردی ورا بیدار کرد
چشم چون بگشاد پنهان گشت مرد
گفت اندر قصر کس را ره نبود
کیست کین گستاخی و جرات نمود
گرد برگشت و طلب کرد آن زمان
تا بیاید زان نهان گشته نشان
او پسِ در مدبری را دید کو
در پس پرده نهان می کرد رو
گفت هی تو کیستی نام تو چیست
گفت نامم فاش ابلیس شقیست (2: 2604>)
این همان کار برعکسی است که ابلیس ـ نماینده نفس ـ انجام میxad دهد. کاری که اصلا از او انتظار نمیxad رود. در حکایت «مارگیر و اژدها» در مثنوی نیز اژدها و مار عظیمxad الجثه که نماد نفس است در واقع نمرده است:
کاژدهای مردهxadای آوردهxadام
در شکارش من جگرها خوردهxadام
او همی مرده گمان بردش و لیک
زنده بود و او ندیدش نیک نیک
او ز سرماها و برف افسرده بود
زنده بود و شکل مرده میxadنمود
میxad دانیم که مطابق گزارش تورات نیز ابلیس در پیکره یک مار بر حوا ظاهر می xadشود و او را به خوردن از درخت ممنوعه تحریک میxad کند و این همان سخنی است که مولانا در ادامه بیان میxad کند. او نیز در پی اسطوره درهم تنیده دیو و ابلیس، مار یا همان اژدها را برای توصیف نفس به کار میxad گیرد و مکر و عکس xadنمایی او را روایت می xadکند، اینxadکه نفس نمی xadمیرد و فقط خودش را به مرگ می xadزند:
آفتاب گرمسیرش گرم کرد
رفت از اعضای او اخلاط سرد
مرده بود و زنده گشت او از شگفت
اژدها بر خویش جنبیدن گرفت
نفست اژدرهاست او کی مرده است
از غم و بی آلتی افسرده است
اینها فقط چند نمونه است از برعکسxad نمایی نفس که دیو وجود آدمیان است. به همین دلیل نفس مانند دیو پدیدهxadای است که همیشه باید با او مخالفت کرد. این مفهوم بارها در روایات دینی و عرفانی تکرار شده است:
آنچه گوید نفس تو کاینجا بد است
مشنوش چون کار او ضد آمده است
مشورت با نفس خویش اندر فعال
هرچه گوید عکس آن باشد کمال(2: 2266>)
اینها را توضیح دادیم تا به یکی از دلایل سرکوب زن در تاریخ نظری بیاندازیم. چراکه در ادامه اسطوره دیو و ابلیس و نفس، پدیده دیگری که به فعل عکس متهم است زن است. زن مکررا در زبان دینی و ادب عرفانی با نفس یکسان فرض شده است. مولانا در مثنوی چندین بار زن و حتی مادر را به نفس تشبیه میxadکند:
هین بجه زان مادر و تیبای او
سیلی بابا به از حلوای او
هست مادر نفس و بابا عقل راد
اولش تنگی و آخر صد گشاد (6/37-1342)
در جایی دیگر نیز میxadگوید:
ماجرای مرد و زن افتاد نقل
آن مثال نفس خود میدان و عقل
نفس همچون زن پی چارهگری
گاه خاکی گاه جوید سروری(1/21ـ2617)
اما این اندیشه فقط به این تشبیهات ختم نمیxadشود و تبعاتی نیز دارد. همان طوری که باید با نفس مخالفت کرد با زن نیز باید مخالفت کرد. شمس صراحتا زن را با نفس یکی میxadدانست و بر اساس سخن نبوی میxadگفت:
"زن طبع نفس دارد. شاوروهن خالفوهن... با ایشان مشورت کنید هر چه گویند ضد آن کنید».
بر کسی پوشیده نیست که این سخنی است منسوب به رسول که شاوروهن خالفوهن. البته این حدیث مورد خدشه قرار گرفته است و سندیت آن مورد تشکیک است اما هرچه هست بسیاری مانند شمس تبریزی نه تنها در اصل آن تشکیک نکردهxad اند بلکه بر ظاهر این حدیث پای فشردهxad اند. مولانا نیز سخن شمس را در دل یکی از حکایات مثنوی آورده است.
آنچه گوید نفس تو کاینجا بد است
مشنوش چون کار او ضد آمده است
تو خلافش کن که از پیغمبران
این چنین آمد وصیت در جهان
مشورت در کارها واجب شود
تا پشیمانی در آخر کم بود
گفت امت مشورت با کی کنیم
انبیا گفتند با عقل امیم
گفت گر کودک در آید یا زنی
کو ندارد عقل و رای روشنی
گفت با او مشورت کن وانچ گفت
تو خلاف آن کن و در راه افت
نفس خود را زن شناس از زن بتر
زانک زن جزویست نفست کل شر
اینها نمونهxad هایی است معدود از عارفانی پیشرو، تا خود در میان عارفان درجه دوم و متعصبxad تر چگونه خواهد بود؟ وقتی در اندیشهxad ای زن برابر با نفس بنشیند با آن سابقه فکری که نفس همان شیطان است و شیطان همان دیوِ عکسxad فعل که رستگاری در مخالفت با اوست، مخالفت با زن نیز امری مطلوب خواهد بود. نباید سخن او را جدی گرفت. باید برخلاف خواسته او عمل کرد، چون کار او ضد است. همانxadطور که خواب او چپ است.
نگارنده به زنxad ستیزی مطلق عارفان باور ندارد و خود نوشتاری دارد که برخی عارفان خصوصا کسانی چون ابنxad عربی و مولانا را تا حد زیادی از این اتهام بری میxadکند بلکه نگاه متفاوت و پیشروی ایشان را به زن نشان میxadدهد، اما قصدم آن بود تا تاثیر ناخودآگاه این اندیشه اساطیری ـ مذهبی را نشان بدهم و امید که چنین بوده باشد. این نوشتار در پی ارائه راهxad حل نیست بلکه گاه صرف آگاهی برای حل یک مشکل بسنده است. ما مردان تا از بند این اساطیر ـ خواه مذهبی خواه غیرمذهبی ـ که بر ما حکمرانی میxadکنند و اندیشهxad های ناخودآگاه رها نشویم، نمیxadتوانیم نگاهی برابر به حقوق زنان داشته باشیم. دیبی شاید بتواند در این راه کمک مان کند. اینکه حتی اگر برعکس سخن میگوید اما الزاما بد نیست بلکه سخن برعکسش شیرین است.
قلم و آینه...
ما را در سایت قلم و آینه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 174