نگرش طیفی

خرید بک لینک

1.پدر بزرگم چند روز پیش رفت، برای همیشه.یک مرد کاملا انقلابی. در بحبوحه انقلاب به اندازه خودش نقش داشت. از نوفل لوشاتو با امام بود تا قم. به قول خودش سواد چندانی نداشت اما برای آنچه اعتقاد داشت زیست. همیشه با او بحث داشتم بر سر عقایدش. با خنده میگفت: "من دیگه عوض نمیشم بابا. من خیلی برای این انقلاب زحمت کشیدم و دوستش دارم." وقتی قاسم سلیمانی ترور شد انگار او را ترور کرده بودند. در این چندماه آخر خیلی خسته بود. واقعا نمی خواست بماند. برای مادرم درددل کرده بود که ما خیلی زحمت کشیدیم برای این انقلاب، چه کار کردند که همه مردم ناراضی اند؟ و 10 روز بعد از این حرفها رفت. هیچ وقت نتوانست از اصولش قدمی پا پس بکشد اما سالها از بازی قدرت کنار کشیده بود. نه اینکه پدربزرگم باشد و این حرفها را بزنم، این را تمام کسانی که میشناسندش شهادت میدهد. هیچ جیبی برای خودش ندوخت و تمام عمرش را وقف فقرا و ایتام کرد. خودش یتیمی و فقر را از همان کودکی تجربه کرده بود و هر چه توان داشت برای آنها گذاشت. دهه آخر عمرش را وقف موسسه «بیماران مستمند امام سجاد» کرد و به شکل غریبی وقتی رفت دستش از مال دنیا تهی بود. بگذریم. اینها را نوشتم برای حرفی دیگر. خواستم بگویم او در حدی که وسعش بود مایه گذاشت. به آنچه می فهمید عمل کرد اما برخی ممکن است او را خوب ندانند، چرا؟ چون فقط در انقلاب نقش داشته است. چون زمانی تصور میکرده این انقلاب خوب است و روحانیت ناجی این کشور است. او این گونه فکر میکرد مثل میلیونها آدم دیگر. اما واقعا آدم بدی بود؟ هرکسی به این سوال پاسخی خواهد داد. من اگر به عنوان یک فرد از بیرون بخواهم به او نمره بدهم، میگویم میانگین زندگی اش نیک بود.

2.دوستی بسیار مذهبی و ولایی دارم اهل شعر و ادبیات. یک روز به او گفتم بوف کور صادق هدایت را بخوان. لب کج کرد که نه، کسی که خودکشی می کند حرفی برای ادبیات ندارد. بحث که کردیم آخر حرفش این بود کسی که مذهبی نیست، آدم نیست.

آن طرف داستان هم زیاد است. کسانی با باوری جزمی که فرد مذهبی و مسلمان، آدم نیست،جاکش است. مثلا بروید چرندیات هرروزه رستمبیگلو را بخوانید، به هر مسلمانی فحش میدهد و عقده گشایی میکند. 3.چند روز پیش بعد از فوت آیت اله بطحایی خاطره ای از سر کلاسهای او نوشتم. خاطره ای که اتفاقا مودبانه اندیشه او را نقد کرده بود. دوستی آمد و با لحنی تند مرا "داعشی تحصیل کرده" نامید که چرا شاگرد این آدم بوده ای؟ شاید عجیب باشد ولی هنوز پانوشتش در صفحه اینستایم هست.

اینها را نوشتم که بگویم بسیاری از ما دوقطبی هستیم. یعنی نگاهمان دوقطبی است. صفر و یک. این خاصیت جزم اندیشی است. جهان را به سیاه و سفید تقسیم میکند. از حرفهای تعمیم دهنده بدم می آید؛ از این حرفها که ما ایرانیان حافظه تاریخی نداریم، ما ایرانیها همیشه معترضیم، ما تفکر فلسفی نداریم و از این قبیل چرندیات، به همین خاطر نمی گویم ما ایرانیها، میگویم شاید بسیاری از ما از دوقطبی بودن اندیشه رنج میبریم و نمی دانیم. اندیشه جفتی.

سالهاست که به عنوان یک علاقمند به حوزه متن پژوهی بر مطالعات قرآنی متمرکزم. در عین حالی که بسیاری می دانند رابطه ام با مذهب چگونه است. طبعا نمی توانم در اینجا بازش کنم اما اگر تعریفم از مذهبی بودن را بر همین دیوار خوانده باشید و از نزدیک مرا بشناسید نمی توانید مرا فردی مذهبی بدانید. آن نوشته را میتوانید در این آبینه بخوانید:

.http://ghalam-va-ayene.blogfa.com/post/82

این به معنای غیرمذهبی بودن یا ضدمذهبی بودن نیست. من همان اندازه که مذهبی نیستم از جریان ضدمذهب که مد این روزهاست بدم می آید، اما بیشینه افراد غیرمذهبی که با آنها مواجه شده ام در برخورد اولیه نمی توانند تصوری دیگری داشته باشند. کافی است به آیه ای از قرآن استناد کنی و شخص غیرمذهبی مقابلت تو را آخوند، امل ، متعصب و.. بداند. اما واقع چنین نیست. در اندیشه دو قطبی و جزمی نتیجه همیشه این گونه است. وقتی اندیشه ای نقطه سومی را نمیشناسد طبعا منِ نوعی یا مذهبی ام یا غیرمذهبی. جایی برای اندیشه فرامذهبی در این اندیشه وجود ندارد. راهی که تعصبی بر چیزی نداری و آنچه روحت، دلت، عقلت بدان باور دارد را پیش میگیری. حالا میخواهد این راه با مذهب همسو باشد یا نه. راهی که برزویه طبیب در کلیله دمنه به آن دعوت میکند و قرآن نیز در سطحی متفاوت از دیگر آیاتش وعده میدهد به کسانی که همه سخنان را میشنوند و به-گزین میکنند.

بسیاری چیزها طیفی اند. مذهبی بودن، عقلگرا بودن، و... طیفی است. فقط باید بفهمیم کجای این طیف وسیع قرار گرفته ایم. جهان متنوع تر و بزرگتر از آن است که در تعاریف جفتی و صفر و یکیِ ما آدمها محدود شود. انسانی مذهبی ممکن است حقیقتا انسان باشد و جز لطف از او نبارد. مولانا یک مسلمان بود، حاج آخوند در روزگار معاصر هم. کسی هم ممکن است بی دین باشد و جز شرافت از او برنیاید. مذهب در کنار آسیب هایی که به بشر رسانده خدمات بسیاری نیز به انسان کرده است. این نوشتار در مقام تبیین این خدمات و خیانتها نیست. اما کافی است در یک پارادایم فکری قرار بگیری تا دلایلش به ذهن و ضمیرت هجوم آورد. کافی است بخواهی مذهب را بد بدانی و آن وقت تا دلت بخواهد بدیهایش برایت جلوه می کند و کافی است در مقام دفاع از دین بنشینی آن وقت است که آسمان و ریسمان میکنی و همه خوبیهای عالم را از کلاه مذهبت در می آوری مثل یک شعبده باز که خرگوش را. قدرت توجیه انسان حد و مرزی ندارد.

قلم و آینه...

ما را در سایت قلم و آینه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 135 تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 16:06

صفحه بندی