نقدی بر نظام نشانهxad شناسی عامیانه

خرید بک لینک

نشانه شناسی یک شاخه علمی است که در واقع بعد از سوسور بازارش گرم شد. سوسور میگفت زبان مجموعه ای از دال هاست که بر مدلول خود دلالت دارد. به عبارت ساده تر او هر واحد زبانی را نشانه ای می دانست که در ذهن آدمیان بر تصوری از یک پدیده در عالم خارج دلالت میکند. نشانه شناسی پهنه گسترده ای دارد. نشانه شناسی سینما، نشانه شناسی نقاشی، هنر و همچنین نشانه شناسی زبان که در واقع همان زبانشناسی است. بنا بر این هر نشانه با داشتن چند مشخصه نقشی را بازی می کند.

بگذریم، اینها را گفتم تا گریزی بزنم به کربلا. به اینکه سوسور در واقع نشانه شناسی را از همه چیزدانهای ما آموخته؛ از ما مردم همیشه صوفی که همه چیز را نشانه دست الهی میدانیم. اصلا خدا معطل و بیکار نشسته و فقط برای ما مسلمانهای شیعه، در این سرزمین چهارفصل، آن هم فقط برای بعضی نشانه میفرستد؛ از خواب گرفته تا نشانه های پساکائناتی.

چندی پیش بنده خدایی برای بار چنددهمین بار تماس گرفت که: خواب دیده ام برایم تعبیر کن!

گفتم: فلانی! میدانی که مدتهاست این کار را نمی کنم.

مثل همیشه اصرار در اصرار  که تو چرا میفهمی نمی گویی و از این حرفهای صدمن یک غاز. از من انکار و از او اصرار... یک جا دیگر کفری شدم. گفتم: تو مگه کار و زندگی نداری، یکسره نشستی خوابهایت را وجب میکنی؟ زندگیت را بکن! به خدا این همه وقت صرف پول یا درس کرده بودی دنیا را فتح کرده بودی.

گفت:خدا با خوابها به من راه رو نشون میده. همه خوابهام تعبیر داره. همیشه کمکم میکنند.

گفتم: چرا پرت و پلا میگی؟ مثلا آن یکی خوابت،چه کمکی کرد؟ یا آن یکی که چندوقت پیش تعریف کردی. به چه دردت خورد؟ جز اینکه چند وقتی نگرانت کرده بود. بعد هم یک جمله گفتم و حرفم را تمام کردم: برو به اطرافیانت نگاه کن! ببین کدام یک از این افرادی که صبح تا شب چسبیده اند به دم خواب و فال و طالع و این حرفها آدمهای موفقی اند؟ کجا را فتح کرده اند؟

چند لحظه سکوت کرد. بعد هم گفت عجب حرفی زدی و قطع کرد.

این خاطره را گفتم تا به نقد این نشانه شناسی عامیانه بپردازم. با عرض پوزش باید صریح بگویم به طور کل این ماجرای دنبال کردن نشانه ها در سیستم فکریِ صوفی مسلکانهءمان ـ که گاهی هم بوی حرفهای پائولو کوئیلویی دارد ـ رنگ بلاهت به خود گرفته است.

چندی پیش توییتی زدم در مورد یکی از این فالگیر ـ رمالxadها که دوره افتاده در شهر که اسمتان را عوض کنید تا زندگیتان عوض شود و خلاصه چندصدهزار تومان میگیرد و اسم آدمها را عوض میکند تا ناگهان همه بیماریها و مشکلاتشان حل شود. اما امروز نمیخواهم به این جماعت رمال بپردازم و تصمیم دارم تیغ نقد را بگذارم بر برخی آثار بزرگان ادب و عرفان این سرزمین که اتفاقا بسیار دوستشان دارم و هماره جیره خوارشان بوده ام:

بزرگ بانوی شعر فارسی و اختر چرخ ادب پروین اعتصامی شاعری است که با شعرهایش بزرگ شدم. یعنی پدرم همیشه برایم اشعار حکمت آموزش را میخواند. او داستان بسیار زیبایی دارد در وزن مثنوی معنوی که این گونه آغاز میشود:

پیرمردی، مفلس و برگشته بخت

روزگاری داشت ناهموار و سخت

هم پسر، هم دخترش بیمار بود

هم بلای فقر و هم تیمار بود

هرچه از مردم هم کمک میخواهد کسی کمک دندانگیری به او نمیکند. تا اینکه

رفت سوی آسیا هنگام شام

گندمش بخشید دهقان یک دو جام

زد گره در دامن آن گندم، فقیر

شد روان و گفت کای حی قدیر

گر تو پیش آری به فضل خویش دست

برگشائی هر گره کایام بست..

و از شوق این هدیه و صدقه مناجاتی با خدا شروع میکند و از خدا میخواهد که گره های زندگیش را بگشاید

...بس گره بگشودهای، از هر قبیل

این گره را نیز بگشا، ای جلیل

در همین حین گره دامنش باز میشود و گندمها میریزد

این دعا میکرد و میپیمود راه

ناگه افتادش به پیش پا نگاه

دید گفتارش فساد انگیخته

وآن گره بگشوده، گندم ریخته

داد و فریادش بلند میشود و به خدا شکوه میکند

سالها نرد خدایی باختی   

این گره را زان گره نشناختی

این چه کار است، ای خدای شهر و ده

فرقها بود این گره را زان گره

من تو را کی گفتم، ای یار عزیز

کاین گره بگشای و گندم را بریز

ابلهی کردم که گفتم، ای خدای

گر توانی این گره را برگشای

آن گره را چون نیارستی گشود

این گره بگشودنت، دیگر چه بود

من خداوندی ندیدم زین نمط

یک گره بگشودی و آن هم غلط

و شروع میکند به جمع کردن گندمها. در همین حین و بیص دستش به همیانی زر برخورد میکند و بنای استغفار میگذارد:

چون برای جستجو خم کرد سر

دید افتاده یکی همیان زر

سجده کرد و گفت کای رب ودود

من چه دانستم ترا حکمت چه بود

هر بلائی کز تو آید، رحمتی است

هر که را فقری دهی، آن دولتی است

...گندمم را ریختی، تا زر دهی

رشتهام بردی که تا گوهر دهی

بسیاری این داستان را شنیده یا خوانده ایم و لذت برده ایم. خود من نیز بارها حظ برده ام از خواندن این داستان. اما گذشته از برداشتهای اخلاقی و عرفانی این داستان که انسان چقدر عجول و ناسپاس است، نشانه شناسی عامیانه ای که در این نوشتار قصد نقد آن را دارم در این داستان به روشنی خودنمایی میکند. البته این قصه سر دراز دارد و پیشتر از پروین از این قبیل داستانها بسیار داریم. برای مثال بنیاد همین داستان پروین را می توان در داستانی از مثنوی معنوی دنبال کرد که درویشی شب و روز دعا میکند تا خدا روزی بی زحمت به او برساند، تا اینکه بالاخره یک روز گاوی از در خانه اش داخل میشود و او هم آن را لطف الهی می انگارد و آن گاو را ذبح میکند. ادامه داستان مثنوی البته مرتبط میشود با حضرت داوود و حکمت قضاوت او که خارج از بحث ماست. از نتیجه گیری داستان که چشم بپوشیم هر خواننده عاقلی با خواندن داستان مثنوی این سوال برایش ایجاد میشود که چرا درویش گاو دیگری را کشت؟ مگر چنین مجوزی داشت که گاوی را که در خانه اش وارد شود تنها به دلیل اینکه در دعایش روزی بی زحمت میخواسته آن را ذبح کند؟ پاسخ امثال این دوریش مشخص است. این نشانه ای بود از سوی خدا.

در داستان پروین هم همین نظام نشانه شناختی بر اندیشه پیرمرد سایه انداخته است. اینکه در اثر باز شدن گره دامن و ریختن گندمها و در پی جمع کردن گندمها، کیسه ای زر می یابد و آن را رزق الهی میداند که من حیث لایحتسب رسیده است. بدیهی است که این کیسه از دامان کسی افتاده است و آن را گم کرده است. اخلاق اقتضا میکند حتی اگر دنبال صاحبش نباشیم دستکم آن را برنداریم. اما این نشانه شناسی عامیانه چنین بلایی سر اخلاق می آورد که آدمی آسمان و ریسمان میکند و بند تنبان را به سر کیسه زر مردم می بندد. بی آن که از خود بپرسد چرا من گره دامانم را محکمتر نبسته بودم تا گندمها نریزد!

این نظامی است که در نگاه بسیاری از ما ریشه کرده است. اینکه صبح تا شب بنشینیم و بگوییم فلان خواب را دیدم پس چنین کنم، فلان اتفاقا افتاد پس این کار خیر است یا بد است و از این قبیل تصمیمها و تحلیلهای بی سر و ته که روزانه با آنها مواجه میشوید. مطلقا نشانه ها را منکر نیستم و خصوصا در سلوک عرفانی (برای اهلش) به آنها باورمندم. اما درک و تفسیر نشانه ها کار هرکسی نیست. اینکه هرکسی از در بیاید و خودش اتفاقات و حوادث را نشانه الهی یا کائناتی بداند و خود هم به تفسیر آن دست یازد آخرش میشود هرج و مرجی که یک نمونه اش در ادبیات ماندگار ما نیز ریشه دوانده است. این که هرکسی کیفی پول یافت آن را بردارد و خدا را هم شکر کند که رزق لایحتسب است. یا اینکه میشویم همین جماعتی که شب تا صبح خواب می بینیم و صبح تا شب هم به تعبیر خوابها مشغولیم. که چه؟ کائنات و خدا معطل نشسته اند حقایق زندگی و هستی رابه ما گوشزد کنند. نه که قوم برتر خداییم و خدا خیلی دوستمان دارد باید هم چنین باشد! سخن را طولانی نکنم. "نشتیِ این شریعه پر پیداست".

والسلام علی من التبع العقل !

 

 

قلم و آینه...

ما را در سایت قلم و آینه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 99 تاريخ: پنجشنبه 24 مهر 1399 ساعت: 16:46

صفحه بندی