داستایفسکی و بزرگیش بر کسی پوشیده نیست. کسی که گاهی با رسولان و آثارش با وحی مقایسه شده است. در نقد و بررسی این رمان نیز کم ننوشته اند. پیرامون برادرانکارامازوف آنقدر نوشته اند که نوبت به این قلم نمیرسد. از زوایای مختلف فلسفی، روانشناختی و حتی هستی شناسانه و سیاسی. آمیختگی جنبه های مختلف زیست انسانی در این رمان حقیقتا شگفت انگیزاست. اما برای منِ حقوق خوانده بخش حقوقی این داستان جلوه ای دیگر داشت و میخواهم کمی پیرامون آن بنویسم. جزء پایانی این کتاب ناتمام کاملا در دادگاه میگذرد. مبارزه سخنورانه دادستان و وکیلی که بر سر گناهکار بودن یا بیگناه بودن دمیتری کارامازوف بحث میکنند و نفر به نفر شاهدان را به جایگاه شهادت دعوت میکنند تا سخنشان را اثبات کنند. سخنرانی روانشناسانه دادستان برای اثبات گناهکار بودن دمیتری _متهم به قتل پدر _ و خطابه تاثیرگذار وکیل (فتیوکویچ) در جهت اثبات بیگناهی او. انصافا اگر حقیقت ماجرا را ندانید هرکدامش را بخوانید اقناع کننده است. اما در کنار این زیباییهای داستانی و روایی چند نکته حقوقی برایم جالب بود که در اینجا بر میشمارم: u2066♦️u2069علنی بودن رسیدگی در این پرونده مشهور روسی قابل توجه است. روز جلسه همه از سراسر روسیه به دادگاه هجوم میآورند تا شاهد آن باشند. چیزی که هنوز در نظام_قضایی ما نهادینه نشده است. علنی بودن دادگاه که یکی از ابزارهای نظارتی و در نتیجه عدالت قضایی است، در بسیاری از دادگاههای ما محترم شمره نمیشود و هرچند قانون بر آن تصریح دارد، قضات دادگاهها عملا چنین اجازه ای نمیدهند. البته باید گفت که در غالب پرونده های مهم این امکان تا حدودی وجود دارد. u2066♦️u2069فرصت کافی در دفاع از موضع خود؛ چه برای وکیل و چه برای دادستان. نمیدانم سریال زیر تیغ محمدرضا هنرمند را دیده اید یا نه. شخصا از همان اواسط دیگر نتوانستم ببینمش از بس دادگاهش تخیلی و شاعرانه بود و هیچ ربطی به واقعیت محاکم ما نداشت. اما وقتی رمانهای دادگاهی جهان را میخوانیم غالبا چنین تصویری قابل مشاهده است. در محاکم ما و در پرونده های کم اهمیت، گاه قاضی حتی فرصت حرف زدن هم نمیدهد، حتی به ما وکلا. و نهایتا اجازه میدهد بعد از دادگاه لایحه ای تقدیم کنیم، چه رسد به چنین فرصتی برای سخنرانی. در پرونده های مهم و سنگین البته این امکان بیشتر وجود دارد که شما دفاعیات خود را تبیین کنید. اما هیچگاه چنین فضای بازی که همراه با پرسش از شهود و به چالش کشیدن متهم باشد در دادگاه های ایران وجود ندارد. یا ما هنوز عقب افتاده ایم یا این داستانها را نباید باور کرد.
u2066♦️u2069گذشته از شیوه مواجهه با شهود و همچنین حضور هیات منصفه که در نظام قضایی ما جز در معدودی اتهامات وجود ندارد نکته ی بسیار مهم دیگری در این رمان جلب توجه میکند که یکی دو سال گذشته به شدت ذهن مرا درگیر کرده است و آن چیزی نیست جز درجه بندی قتل. ما در نظام قضایی مان متاثر از فقه فقط سه نوع قتل را پذیرفته ایم که عبارتند از قتل عمد، قتل شبه عمد و قتل خطایی. (البته در قانون مجازات سابق وضع بدتر بود) در نتیجه این نگرش فقط یک نوع قتل عمد داریم و برای قتل درجه بندی نداریم. این ضعف قانون ماست و ضعف فقه مان که باید اصلاحش کنیم. آنچه در رمان برادران کارامازوف برایم جالب بود وجود درجه بندی برای قتل بود. با نظام قضایی روسیه و تاریخش هیچ آشنا نیستم. اما جالب است که در این رمان که در نیمه دوم قرن نوزده نوشته شده این امر به وضوح مشاهده میشود و داستایفسکی همواره از «قتل با برنامه ریزی قبلی» سخن میگوید و پر پیداست که به تفاوتش با انواع دیگر قتل عمد آگاه است. قتلی عمدی که مستحق مجازات مرگ نیست بلکه به تبعید با اعمال شاقه می انجامد. البته خود مجازات اعدام و سخن برخلاف آن نیز از نکات حقوقی قابل توجه این رمان است. خصوصا آنجا که ایوان کارامازوف ژنرالی را توصیف میکند که وقتی بچه هشت ساله یکی از رعایایش سنگی به سمت یکی از سگهایش پرتاب میکند، برای مجازات وی، مادر کودک را احضار میکند و سپس کودک را در سرما لخت میکند و او را میدواند و آنگاه سگهای شکاریش را رها میکند و آنها پسر را پیش چشم مادر تکه پاره میکنند. آن گاه ایوان از برادرش آلیوشا میپرسد: «آیا رضا میدهی که این ژنرال تیرباران (اعدام)شود و آلیوشا پاسخ مثبت میدهد.
در این لحظه ایوان کارامازوف به آلیوشا برادرش میگوید: «چه راهب نازنینی! ببین چه شیطانی در دل تو نیز خانه کرده است..» این حرفها شاید برای ما پیش پا افتاده باشند اما یادتان باشد این رمان حدود صدوپنجاه سال پیش نگارش شده است و این جز از یک نابغه برنمیآید . این شاهکار را بخوانید!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۰ساعت 20:4  توسط سید مهدی رضوی |